تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

مىكنيم و هم به پيش يزدان براى تو نيايش كنيم . اغريرث گفت : اين چارهء كار نيست ، چه اگر افراسياب - آن اهريمنى مرد - آگه شود كه چه كرده‌ام ، بر من دشمنى آشكار كند . پس اكنون چاره‌اى ديگر مى سازم كه برادرم با من كينه نورزد . پس بدانيد اگر زال اين چنين كه گوييد ، لشگرى به جنگ ما آوَرَد ، چون به نزديكى سارى رسد ، شمايان را همگى به او سپارم و آمل را نيز تهى سازم و خود به جنگ نيايم . بزرگان ايران چون اين گفتار او بشنيدند ، روى بر زمين نهادند و او را آفرين گفتند . آنگاه پيكى از سارى به سوى زابلستان روانه كردند . پيك به نزديك زال بيامد و از آن بزرگان پيام آورد كه : خداوند دارندهء گيهان بر ما بخشايش آوَرْد و اينك اغريرث پر خِرَد ، يار ما گشته و با ما پيمان بسته است كه اگر زال زر با دو مرد به جنگ او بيآيد ، اغريرث از آمل به رى خواهد رفت . باشد كه با اين كار ، اين بزرگان از چنگ آن اژدها رهايى يابند . زال چون از پيام آن بزرگان آگاه شد ، پهلوانان و جنگاوران را بخواند و پيام ايشان را بداد و گفت : اى پلنگان جنگى و اى نام آوران ، كدام مرد دليرى است كه خريدار اين جنگ و تاختن گردد و سالار سپاه شود ؟ پس كشواد از آن ميان گفت : من اين كار به انجام رسانم . زال بر او آفرين كرد و بدين سان سپاهى از پهلوانان پرخاش جو از زابل به سوى آمل رو نهادند . چون يكى دو ايستگاه برفتند ، اغريرث آگه شد . پس ناى بزد و لشگريان را بيرون برد و آن بنديان در سارى بماندند . تا كشواد به سارى رسيد و ايشان را از بند رهانيد و هر يكى را اسبى داد تا از آمل به زابلستان شوند . « 1 » آن هنگام كه زال از پيروزى كشواد آگه شد ، درويشان را دست بخشش گشود و به مژده رسان ، جامه‌اى از آن خويش بداد . و چون كشواد به نزديكى زابل رسيد ، زال چنان كه سزاوار بود او را پذيره شد . آنگاه بر آن بزرگان كه چند گاهى در چنگ شير افتاده بودند و نيز بر نوذرشاه بگريست و خاك بر سر كرد . پس از آن ، ايشان را با ارجمندى به شهر آورد و ايوانهاى بلند بيآراست و تاج و تختى به

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 100 - 99 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 266 | حكيم أبو القاسم الفردوسي