ليك جوياى شاه ، به سوى زابلستان روى نهادند . چون به پيش زال رسيدند چنين مويه كردند كه : شاها ، نوذرا ، رادا ، دليرا ، گوا تاج دارا ، مها داورا ، اى كه نگهدار ايران و پشت بزرگان و سر تاج داران و شاه گيتى بودى ، اكنون خونت بر زمين ريخته . زمين خون شاهان مىبويد . گياهى كه از آن بوم و بر مىرويد ، از شرم ، سر به زير دارد . نشان فريدون به او زنده بود ، ليك به خوارى و زارى سرش را از تن جدا ساختند . اكنون ما همگان ديگر جامهء ناز از تن بيرون كنيم و شمشيرهاى زهر آبگون بر كشيم و كينه از دشمنان بجوييم . پس همگى كينهء ديرينه را تازه كنيد ، كه در اين سوگ ، آسمان نيز خون از ديدگان مىبارد . شما نيز ديده پر از خون كنيد ، كه سزاوار نيست با كين شاهان ، چشمى گريان و دلى پر خشم نباشد . پس همهء انجمن زار بگريستند . زال كه چنين ديد ، جامه بر تن دريد و بر خاك نشست و مويه كرد و گفت : از اين پس تا رستاخيز ، ديگر هرگز شمشير را در نيام نخواهم گذارد و با اين كينه ، آرامش و خواب نخواهم داشت و چشمم از گريه باز نخواهد ايستاد . روان آن شهريار گيتى در ميان بزرگان درخشان بادا . روان شمايان نيز به داد گيهان آفرين ، تازه بادا . ز مادر همه مرگ را زادهايم * برينيم و گردن ورا دادهايم بدين سان چون پهلوانان ايران آهنگ كينه جويى كردند و سپاه بيشمارى فراهم آوردند ، سران ايرانى كه در سارى زندانى بودند از اين كار آگه شدند و بسيار شاد گشتند و آرام و خواب از ايشان گرفته شد ليك از افراسياب در هراس بودند . پس از آن از سوى اين ايرانيان در بند پيامى به اغريرث آمد « 1 » كه : اى پُر مَنِش ، ما همگان ترا بندهايم . تو دانى كه زال با مهراب هنوز بر جايند و پهلوانانى چون برزين و قارن و خرّاد و كشواد دست از ايران بر نمىدارند . و چون ايشان به اينسو بتازند ، دل افراسياب از ما كينهورتر گردد و بخواهد تا همهء ما بىگناهان را به كشتن دهد . اينك اگر تو اى اغريرث خردمند ، اين بنديان را رها سازى ، هم ستايش تو را به نزد بزرگان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 265
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٦٥
هامش
( 1 ) - اغريرث در آن زمان در آمل بود .