سان ايرانيان بيشتر آن سپاه تورانى را بكشتند و بر راه افكندند . تنها شماساس با چند مرد ، در ميان آن گرد و خاك تيرهء جنگ بگريخت . « 1 » كشته شدن نوذر به دست افراسياب پس به افراسياب از كشته شدن آن پهلوانان آگاهى رسيد . دل افراسياب از درد و اندوه پر از آتش گشت و گفت : اين نوذر تاج دار در زندان من باشد و ياران من اين چنين خوار گردند . ديگر چارهاى نيست جز ريختن خون او تا كينه گرفته شود . پس برآشفت و گفت : نوذر كجاست كه ويسه مىخواهد از او كينه بستاند . آنگاه به دژخيم بفرمود كه : او را بياور تا به او كارزار بيآموزم . چون نوذر آگاه شد ، بدانست كه روزگارش بسر آمد . پس سپاهى پر از گفتگو به سوى نوذر شاه رو نهادند و بازويش را به سختى ببستند و او را سروپاى برهنه به سوى افراسياب كشيدند . چون افراسياب ، نوذر را از دور بديد ، دل و ديده را از شرم شاهان بشست و زبان برگشاد و بسيار از كين نياكان و سلم و تور ياد كرد و گفت : اينك هر چه كه آيد رواست . اين بگفت و برآشفت و شمشير خواست و گردن نوذر شهريار را بزد و تنش را به خوارى بر خاك افكند . « 2 » و بدين سان آن يادگار منوچهر شاه برفت و ايران از شاه تهى گشت :
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 263
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٦٣
هامش
( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه زال شماساس را هم با خزروان بكشت . تاريخ غررالسير ، ص 97 - 96 .
( 2 ) - ثعالبى مىنويسد كه افراسياب دستور داد تا ابتدا نوذر را شكنجه كنند و بعد گردن زنند . تاريخ غررالسير ، ص 97 نيز بندهش ، ص 139 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 85 . نيز ثعالبى ، روايت مىكند كه گفته مىشود پشنگ - پدر افراسياب - از شنيدن اين خبر و پيروزى افراسياب چنان شادمان شد كه جان سپرد . تاريخ غررالسير ، ص 98 . گويند دخمه نوذر در گرگان بوده است . مجمل التواريخ و القصص ، ص 462 . نيز از دو محل كه به نوذر منسوب است مىتوان نام برد : 1 - ده نوذر در منطقه مغان آذربايجان . گزيدههاى زادسپرم ، ص 107 و 26 - 25 . 2 - محلى به نام نوذرآباد در نزديكى درياى خزر . اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 289 .