هندى در شهر برآمد . زال به شتاب ساز نبرد پوشيد و چون باد بر اسب سوار گشت . سپاهيانش نيز با سرى پر از كين و ابروانى پر از چين بر پشت زين نشستند . و بدين سان زال با لشگريانش به دشت آمدند و سراپرده و پيل ها را بدانجا بياورند . سپاه ايران و توران با هم برابر شد . خزروان با گرز و سپر به سوى زال تاخت و گرزى بر پهلويش زد كه جوشنش بشكست . زال بازگشت و گبر « 1 » بپوشيد و گرز پدر در دست گرفت و با سرى پر خشم و جگرى پر خون دوباره همچون شير به جنگ روى آورد . خزروان چون شير خروشان به پيش سپاه آمد . زال به جنگ او بيرون شد . خزروان برابر او ايستاد . ليك زال ناگهان با آن گرز گاو پيكر چنان بر سر او زد كه زمين از خون او همچون پشت پلنگ گشت . خزروان بمرد و زال به پيش سپاه آمد . شماساس خواست تا به جنگش بيرون آيد ، ليك از بسيارىِ خشم نتوانست . پس زال ، كلباد را در ميان سپاهيان بيافت و آهنگ او كرد ليك كلباد چون آن گرز و شمشير دستان را بديد ، خويشتن را از او پنهان ساخت . ليكن زال ، كمان را به زه كرد و چنان تيرى به كمربند او انداخت كه كمرگاهش به كوههء زين دوخته گشت و دل سپاهيان بر او بسوخت . چون خزروان و كلباد پهلوان بدين سان از ميان رفتند ، شماساس بهراسيد و با سپاهيانش چون رمهاى كه از باران بگريزد ، بگريختند . ليك سپاهيان زال با مهراب از پس ايشان تاختند و بسيارى از ايشان را بكشتند . شماساس با تنى چند از سپاهيان بىساز و برگ به سوى افراسياب رو نهادند . چون شماساس به بيابان رسيد ، قارن كه پسر ويسه را كشته و بر لشگر ويسه پيروز گشته بو ، در راه پديدار گشت و دو سپاه با هم برابر شدند . قارن ايشان را بشناخت و دانست كه از زابلستان به چه كار مىآيند . پس به سپاهيان خود گفت : اى نامداران روشن روان ، با نيزه به جنگ ايشان بشتابيد و ايشان را به نابودى افكنيد . پس سواران چون پيلان مست ، دست به نيزه بردند و از بسيارىِ نيزه ، دشت آوردگاه ، همچون نيستان گشت . و بدين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 262
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٦٢
هامش
( 1 ) - گبرGabrهمان خفتان يا لباس جنگى بافته شده باشد كه تير در آن اثر نكند .