تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
رنجى نرسد و هر گونه گنجى كه خواهد ، او را بفرستم . و بدين سان مهراب با گفتن اين سخنان ، دل شماساس را به دست آورد ، ليك از ديگر سو دست به چاره‌اى يازيد و پيكى به شتاب به سوى زال فرستاد تا او را بگويد : دو پهلوان از تركان با سپاهى بسيار به كنار هيرمند آمده‌اند ، من با دينار ، ايشان را فريفته‌ام و پايبند ساخته‌ام ، اينك سر مخاران و آنى نيز دَم مزن و بدينجا بشتاب ، كه اگر اندكى درنگ كنى ، كار به كام دشمنان خواهد شد . پس فرستاده به شتاب به پيش زال رفت : زال از شنيدن آن سخنان ، دلش همچون آتش بر دميد . رسيدن زال به مدد مهراب پس زال با لشگرى جنگجوى به سوى مهراب روى نهاد و چون او را همچنان پا بر جاى و خردمند ديد ، در دل گفت : اكنون از لشگر باكى ندارم و خزروان در پيش من با مشتى خاك برابر است . پس به مهراب گفت : اى مرد هشيار ، اكنون من شبانه به جنگ ايشان مىآغازم تا آگه شوند كه من با دلى پر از كينه بازآمدم . آنگاه كمانى بزرگ به بازو در افكند و تيرى همچون شاخهء درخت بر آن نهاد و بنگريست تا پهلوانان تورانى در كجايند . پس سه چوبهء تير به سه جا در آن لشگرگاه پرتاب كرد . در سپاه توران خروشى برخاست ، ليك ندانستند كه آن از كجا بود . چون روز فرا رسيد ، تورانيان انجمن كردند و هر كس بدان تيرها بنگريست . پس بگفتند : اين تير زال است و بس . زيرا هيچ كس را يارى راندن چنين تيرى در كمان نيست . شماساس به خزروان گفت : اى خزروان ِ شير اگر اين رزم را اين چنين بيهوده و ساده نمىپنداشتى ، اكنون ديگر نه از مهراب و سپاهيانش نشانى بود و نه از زال ، ما را اين چنين رنجى مىرسيد . خزروان گفت : زال يك تن است ، نه اهريمن است و نه آهن . تو از جنگ با او مَهَراس و انديشه به دل راه مده ، كه من اكنون به جنگ او مىشوم . پس بانگ تبيره از دشت برخاست و خروش كوس و كارناى و زنگ و دراى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 261 | حكيم أبو القاسم الفردوسي