بديد ، ديگر از پس او نرفت . و ويسه با ديدگانى اشكبار از درد مرگ پسر ، به سوى افراسياب گريخت . تاخته كردن شماساس و خزروان به زابلستان از ديگر سو ، شماساس و خزروان از شهر ارمان « 1 » بيرون شدند و به زابلستان روى نهادند و شماساس به شتاب از جيحون به سيستان تاخت . خزروان نيز با سى هزار شمشير زن از سپاهيان ترك نامدار روان شد . از سوى ديگر ، سام درگذشته بود و زال با سوگ و درد ، براى او در گورابه ، دخمهاى مىساخت . مهراب كه در شهر بود ، « 2 » چون آمدن ايشان را بديد ، فرستادهاى به سوى شماساس روانه كرد . فرستاده به پيش سراپردهء شماساس رفت و از سوى مهراب ، او را درود بسيار داد و گفت : شاه توران سپاه ، جاودان باد . بدان كه نژاد ما به ضحاك تازى مىرسد و از اين پادشاهى كه مىبينى ، چندان شاد و خرسند نيستم و با آن پيوندى كه با ايرانيان بكردم ، تنها انديشهء خريدن جان داشتم و بس و مرا جز اين چارهاى نبود . اكنون اين زابلستان در دست من است و زال به سوگوارى سام و ساختن ستودان براى او مىپردازد . و من از آنچه كه بر او رفته است بسيار شادم و برآنم كه هرگز رويش را هم نبينم . اينك از شماساس پهلوان زمانى درنگ مىخواهم تا به شتاب ، سوارى به نزد افراسياب فرستم و او را از نهان خويش آگه كنم و بِشارى « 3 » سزاوار نيز او را بفرستم . پس اگر مرا نزد خود بخواند ، به پيش تختش روم و جز آنجا به جايى ديگر آرام نگيرم و همهء پادشاهى را به دو سپارم و به او شاد باشم . باشد كه نيازى به جنگ نيايد و پهلوانان را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 260
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٦٠
هامش
( 1 ) - ارمان ( زرمان ) از كشانى است و بين ربينجان و سمرقند ، به فاصله يك فرسنگى از اشتيخن قرار دارد . حدود العالم ، ص 331 و حواشى مينورسكى .
( 2 ) - ثعالبى ، مىنويسد كه در آن هنگام زال به هند رفته بود تا پيكر پدرش - سام - را كه در آنجا كشته شده بود ، بياورد و در آن مدت ، مهراب را جانشين خود در سيستان كرده بود . تاريخ غررالسير ، ص 96 .
( 3 ) - بِشار به پارسى به معناى نثار است .