تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩

كشته يافتن ويسه پسر خود را پس ويسه سالار سپاه تركان ، با لشگريانش به دنبال قارن تاخت ، ليك پيش از آنكه به قارن رسد ، در راه ، پسرش - بارمان - را با بسيارى از سپاهيان تورانى كشته بر زمين افتاده ديد . با ديدن آن ، گويى دلش از اندوه به دو نيمه شد . اشك از ديدگان باريدن گرفت و چون ابر روان به دنبال قارن تاخت . پس به قارن ، از تاختن ويسه به دنبال او آگهى رسيد و اين كه پيش از اين ، وى اسبان خود را به سوى نيمروز تاخته بود و اينك از پس قارن روان گشته است . چون قارن از پارس به دشت رسيد ، « 1 » از دست چپ خود گَردى ديد و از ميان آن گَرد ، درفش سياه تركان با سپهدار ايشان پديدار گشت . سپاهيان ايرانى و تورانى برابر شدند . ويسه از دل سپاه آواز داد كه : اينك تاج و تخت بزرگيتان بر باد شد . از قانوج « 2 » تا مرز كابلستان و از غزنين تا زابلستان همه در چنگ ماست و نگار اورنگ ما بر همهء ايوانها زده شده است . بويژه از آن زمان كه شاه شما در بند ما افتاده است ، تو ديگر كجا آرام خواهى يافت . قارن كه چنين شنيد ، ويسه را گفت : من قارنم ، مرا باكى از هيچ چيز نيست ، به سوى پسرت تاختم و چون دل از كينهء او بپرداختم ، اينك به جنگ تو مىآيم و آنچه را كه سزاوار است به تو خواهم نمود . پس اسبها را از جاى برانگيختند و خروش كارناى به آسمان خاست و آسمان از گرد سپاهيان سياه گشت و جوى خون روان گرديد . قارن به سوى ويسه تاخت ، ليك ويسه از او روى برگاشت . سپاهيان بسيارى كشته شدند . ويسه سرگردان گشت . قارن كه اين شكست و بد اخترى و سرگردانى ويسه را

هامش
( 1 ) - مسير قارن چنان كه ديده شد براى رسيدن به پارس به اين نحو بود كه از دهستان ، از راه رى و اصفهان و از مجاورت دشت كوير به سوى پارس تاخت . اما از پارس ، چون قصد رسيدن به زاوه كوه را داشت و قاعدتاً سپاه تورانى از همان راهى كه او آمده بود ، به دنبالش مىتاختند ، خواست تا از راه دشت لوت و از طريق يك راه ميان بُر به قهستان و سپس به زاوه كوه رسد .
( 2 ) - قانوج همان قنّوجGhennjاست كه شهرى در 50 ميلى رود گنگ در ناحيه فرح آباد هندوستان است .