تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

همى تاخت كز روز بد بگذرد * سپهرش مگر زير پى نسپرد از ديگر سو ، افراسياب نيز كه آگهى يافت كه نوذر به سوى بيابان روى نهاده است ، سپاهيانش را انجمن كرد و چون شير ، از پس او روى نهاد و همهء شب را به شتاب تاخت تا اين كه به دو رسيد . گرچه سپاهيان ايران بسيار كوشيدند تا بگريزند ليك سرانجام به دام سختى و رنج گرفتار آمدند . نوذر گرفتار گشت و با هزار و دويست تن از بزرگان سپاه به بند افراسياب افتادند : « 1 » اگر با تو گردون نشيند به راز * نيابى هم از گردش او جواز همى تاج و تخت و بلندى دهد * همو تيرگى و نژندى دهد به دشمن همى ماند و هم به دوست * ازو مغزيابى گهى گاه پوست كه گيتى يكى نغز بازيگر است * كه هر دم ورا بازى اى ديگر است سرت گر بسايد بر ابر سياه * سرانجام خاك است ازو جايگاه پس آنگاه افراسياب بفرمود تا از دهار « 2 » و كوه و بيابان و دريا ، قارن را بجويند تا از او رهايى نيابد . ليك ، او را گفتند كه قارن پيش از اين ، از براى شبستان روان گشته است . پس بفرمود تا بارمان همچون شير از پس قارن بتازد و او را گرفتار سازد . ليك باز هم او را از آنچه كه قارن با بارمان بكرده بود ، آگاه ساختند . افراسياب از شنيدن آن سخنان اندوهگين گشت و خورد و خواب بر او تلخ شد . پس با ويسه گفت : دلت را به مرگ پسر ، سخت گردان . جايى كه قارن كاوه جنگاورى كند ، پلنگ نيز در برابرش ناتوان گردد . اينك بر تو است كه با لشگرى كار آزموده ، از براى پسرت به دنبال قارن شوى .

هامش
( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه افراسياب فرمان داد تا نوذر و همه اسيران را به زنجير كشيدند و بر آنان نگهبان گماشتند . تاريخ غررالسير ، ص 95 .
( 2 ) - دَهار به پارسى به معناى غار است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 258 | حكيم أبو القاسم الفردوسي