روز جنگ مىكردند . تا اين كه نوذر گرد آن بارو ، پى فروهشت « 1 » و ديگر سواران جنگى را ياراى گذشتن نبود . پس افراسياب شبانه سپاهيانى به يكى از تركان نامدار به نام كروخان « 2 » - كه از نژاد ويسه بود - داد و بفرمود تا از راه بيابان به پارس - كه بنهء ايرانيان در آنجا بود - بشتابد و آن بنه را به چنگ آرد . چون قارن شنيد كه افراسياب شبانه و به هنگام خواب ، به پارس لشگر فرستاد ، از رشك بجوشيد و دلتنگ گشت و چون پلنگى به پيش نوذر آمد و گفت : بنگر كه آن توران شاه ناجوانمرد با شاه ايران چه كرد . سپاهى بيشمار به سوى پوشيده رويان و شبستان ما فرستاده كه اگر به چنگش افتند ، ديگر من از ننگ بايد سر به كوه گذارم . پس اكنون مرا دستورى ده تا از پس آن تُرك بتازم . تو نيز هم خوردنى و آب در اينجا دارى و هم سپاهى گوش به فرمان . پس اينجا بمان و دلتنگ مباش ، كه ترا كار جنگ آسان گردد . و آنجا كه بايسته بود ، همچون شير باش ، كه سزاوار است شهرياران ، دلير باشند . ليك نوذر ، او را گفت : اين نبايد كرد ، چه اين سپاهيان ، سپهسالارى چون تو ندارند . من آنگاه كه آواى كوس به آسمان خاست ، گستهم و توس را به دنبال بنه فرستادم و ايشان به زودى به شبستان رسند و آنچه سزاوار است انجام دهند . در همان زمان ، گروهى از بزرگان و پهلوانان به پيش نوذر شاه بيآمدند و خوان بگستردند و چندى به ميگسارى پرداختند و دل را از اندوه بپيراستند . چون نوذر مست شد با دلى كينهدار به سراپردهء خود رفت و آن بزرگان و پهلوانان از آنجا به پيش قارن شدند و چون ابر بگريستند و گفتند : بر ما بايسته است كه سوى پارس شويم و جز اين نكنيم ، چه اگر زن و فرزندان ما در بند آن تركان كينه خواه افتند ، ديگر بدون هيچ جنگى ، دل ايشان پر از تير گردد . اگر چنان شود ، ديگر چه كسى بر اين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 256
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٥٦
هامش
( 1 ) - پى فروهشتن به پارسى به معناى خندق كندن است .
( 2 ) - كروخانKarknپسر ويسه و برادر پيران بوده است .