شما دلخسته و نوميد گردند و دانند كه پيروزى از ما دور گشته است . اكنون از اين انجمن بيشمار ، مگر يكى دو تن از تخم فريدون جان بدر بَرَد . و ندانم كه آيا ما را جز اين ، ديدارى ديگر باشد يا نه ؟ ليك يك امشب را نيز بكوشيم . و شمايان شب و روز هشيار باشيد ، ليكن اگر گزندى به اين شاهنشاهى رسيد ، چندان هم اندوه مخوريد و بدانيد كه بهرهء ما از روزگار چنين بوده است روزگارى كه يكى را به خاك در مىآورد و ديگرى را تاج كيانى بر سر مىگذارد . نوذر اين بگفت و دو فرزند را در كنار بگرفت و بگريست . آنگاه توس و گستهم برفتند و نوذر با دلى دردمند بماند . جنگ نوذر با افراسياب ديگر بار پس از دو روز آسودن ، به روز سوم نوذر شاه درنگ را روا ندانست و به بيچارگى ، دوباره آهنگ جنگ كرد . افراسياب نيز سپاهيانش را آماده ساخت . و از هر دو سپاه ، خروش تبيره و نفير و دراى هندى به آسمان خاست . همهء شب را هر دو سو ، به آرايش لشگر بپرداختند . بامدادان سپاهيان بسيارى با گرزهاى گران به جنگ يكديگر شتافتند . قارن سپهسالار ، نوذر شاه را در دل سپاه جاى داد تا شاه براى لشگر همچون ستونى باشد . آنگاه تليمان را در چپ و شاپور را در راست نهاد . پس از بامداد تا گاه فرو شدن آفتاب « 1 » جنگى سخت بكردند تا اين كه سرانجام شكست بر شاه اندر آمد . نيز از آن سو كه شاپور جاى داشت ، جنگ جويان ايرانى پراكنده گشتند . شاپور همچنان پايدارى كرد تا اين كه كشته شد . ديگر بخت ايرانيان بگشت . بسيارى از نامداران سپاه ايران ، كشته و زخمى بر رزمگاه افتاده بودند . چون شاه و قارن ديدند كه در آن جنگ ، اختر ، يار ايشان نبود ، به ناچار از برابر آن تركان پرخاش جو ، به سوى دهستان رو نهادند و دهستان را باروى خود نهادند . ليك در بيرون شهر شب و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 255
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٥٥
هامش
( 1 ) - گاه فرو شدن آفتاب ، همان غروب را گويند .