رزم افراسياب با نوذر ديگر بار ايرانيان همچنانكه آيين جنگشان بود ، رده كشيدند و بانگ كوس و ناى به آسمان خاست . چون افراسياب ، آن سپاه را بديد ، بيامد و ردهاى از سپاهيان تورانى را برابر ايشان نهاد و جنگ در گرفت و رود خون روان گشت . قارن در هر سو كه مىجنگيد ، از آن رزمگاه ، خون فرو مىريخت . افراسياب نيز به هر سو كه مىتاخت ، دشت را چون رودى از خون مىكرد . سرانجام نوذر از دل سپاه به سوى افراسياب بيرون شد . چنان با يكديگر گلاويز گشتند كه مار نيز آن چنان پيچان نگردد . تا اين كه پاسى از شب بگذشت و سرانجام افراسياب بر نوذر چيره گشت . بسيارى از سپاه ايرانيان زخمى گشتند و به بيچارگى به جنگ پشت نهادند . نوذر را دل ، پر از اندوه گشت . چون به سراپرده بازگشتند ، بفرمود تا توس به نزد او رود . پس توس « 1 » با گستهم « 2 » با اندوه بسيار به نزد او شدند . نوذر با ايشان چندى درد دل بگفت و بگريست و آن اندرزهايى را كه پدرش به هنگام درگذشت به او داده بود به ايشان بازگفت ، كه گفته بود از ترك و چين سپاهى به ايران زمين بيآيد و دل تو از ايشان دردمند شود و گزند بسيارى به سپاه تو آيد . آنگاه نوذر گفت : اكنون نشان گفتار پدر آشكار شد . پس شمايان اينك بايد به سوى پارس رويد و شبستان را از آنجا بياوريد « 3 » و از آنجا به زاوه كوه « 4 » رويد و آن گروه را به البرز كوه ببريد . پس اكنون به سوى رى و سپاهان « 5 » رويد و بايد كه سپاهيان شما نيز از رفتنتان آگه نگردند كه اگر آگاه شوند ، از اين كار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 254
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٥٤
هامش
( 1 ) - توسTsدر زمان كيانيان از پهلوانان و سپهداران نامى شد .
( 2 ) گستهمGostahmدر پهلوى به صورت ويستهمVistahmو ويستخمVistaxmضبط شده است . صاحب مجمل التواريخ و القصص لقب او را راست انداز دانسته است . ص 27 .
( 3 ) - از اين روايت دريافته مىشود كه يكى از پايتختهاى ايران در زمان نوذر ، پارس بوده است .
( 4 ) - زاوه كوه در شرق تربت حيدريه است .
( 5 ) سپاهان ، صفاهان همان اصفهان است .