او گراى چه آن دين ، دين يزدان باشد . و تو هرگز دين يزدان را رها مكن ، كه نيكى و بدى از اوست . و بدان كه پس از آن ، سپاهى از تركان به ايران زمين آيد و بر تخت ايران نشينند و تاج بر سر نهند . و تو را كارهاى دراز در پيش است كه در آن زير و بالاها ، گاهى بايد گرگ باشى و گاه ميش . و نيز بدان و آگاه باش كه از پسر پشنگ به تو گزند رسد و از سوى توران ، تنگى يا بى . « 1 » پس چون جنگ فرارسد ، از زال و سام يارى بخواه و نيز از رستم ، اين نو درختى كه
هامش
( 1 ) - در شاهنامه هيچ ذكرى از جنگ افراسياب با منوچهر نيست . ليكن در تواريخ و سنت پارسيان ، روايات بسيارى در اين باب وجود دارد مبنى بر اينكه افراسياب به كين خواهى نياى خود تور به ايران تاخت . برخى برآنند كه اين حملات افراسياب در زمان منوچهر چندين بار صورت گرفت و هر بار منوچهر سام و زال را فرستاد تا او را از جيحون به آن سو راندند . ليكن در يك نوبت كه سام و زال غايب بودند ( ؟ ) افراسياب باز هم به جنگ منوچهر آمد و ميان ايشان جنگ درگرفت و افراسياب ، منوچهر را در طبرستان محاصره كرد ، پس منوچهر بناگزير به قلعه طبرك رفت كه همه گونه امكانات رفاهى در آن بود و ايشان را هيچگونه نيازى به بيرون از دژ نبود . و بدين سان حدود 12 - 10 سال منوچهر در آن قلعه حصارى بود تا اين كه افراسياب به تنگ آمد و خواست تا به طريقى صلح كند . پس قرار بر آن نهادند كه فردى به نام آرشraكه در اوستا به صورت اِرِخشErexو با صفت خشويوى ايشوXwivi - iبه معناى سخت كمان يا دارندهء تير تيز رو از او ياد شده و در ادبيات فارسى به آرش شيواتير موسوم است - تيرى پرتاب كند و آن تير به هرجا كه افتاد ، آنجا مرز ميان ايران و توران شود . پس آرش به روز سيزدهم از تيرماه كه تيرگان باشد از قله كوه ائيريوخشوتAiryo - xutaتيرى پرتاب كرد كه به كوه خونونتxvanvantافتاد . برخى معتقدند كه آرش با پرتاب اين تير كشته شد و به علت فشار وارده به بدنش ، اجزاى بدن او از هم دريد . اما در باب محل پرتاب و فرود اين تير روايات مختلفى ذكر شده كه كوه محل پرتاب را غالباً رويان دانستهاند ، اما كوه محل فرود را حدود فرغانه و مرو و سغد و سمرقند و گوزگانان و طالقان و ساحل جيحون دانستهاند . كه در آن ميان بيشتر روايات ، ساحل رود جيحون را ذكر كردهاند و همان هم مرز ميان ايران و توران گشت . براى آگاهيهاى بيشتر رك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ص 348 - 346 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 290 - 289 ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ص 62 - 60 مرعشى ، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، ص صد و هشت - صد و ده ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 38 - 37 مجمل التواريخ و القصص ، ص 43 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 140 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 90 ، 73 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 151 ، بندهش ، ص 139 صفا ، حماسه سرايى ، ص 590 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 126 با پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 341 و 334 پورداود ، يسنا ، ج 1 ، ص 57 - 56 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 249 بيرونى ، التفهيم ، ص 254 ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 161 - 160 و 142 و 137 - 136 و 113 حدود العالم ، ص 304 - 302 حواشى مينورسكى گركانى ، ويس و رامين ، ص 366 رساله ماه فروردين روز خرداد ، بند 22 در متون پهلوى ، ص 142 مينوى خرد ، ص 44 پرسش 26 بند 44 - 41 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 62 . به هر صورت پس از اين كه به تصريح بيشتر مورخان ، رود جيحون به عنوان مرز پذيرفته مىشود ، افراسياب به توران زمين باز مىگردد و منوچهر به بازسازى آنچه كه افراسياب ويران كرده بود ، مىپردازد . از آنچه كه گفته شد ، هيچ ذكرى در شاهنامه نيست .