كينه بر آن دژ بزن . چون نامه به نزديك رستم رسيد ، آن را بخواند و شادمان گرديد . پس از هر چه كه شايستهتر بود ، از مُهر و تيغ و كلاه و كمر و مرواريد و گوهرهاى شاهوار و ديباى چين برگزيد و به سوى زال بفرستاد . آنگاه بر آن كوه سپند آتش افكند و دود از آن به آسمان برخاست . پس از آن با شادمانى به نزد پدر شتافت . چون زال از آمدن رستم آگاه شد بفرمود تا همهء كوى و برزن را بيآراستند و از همه سو خروش كارناى و نفير و سنج و دراى هندى به آسمان خاست . پس رستم نخست به نزد زال و آنگاه به پيش رودابه شتافت و سر بر خاك نهاد . مادر ، شانههاى او را ببوسيد و بر او آفرين خواند . زال نيز او را در بر گرفت و بفرمود تا به مردم بسيار بِشار « 1 » كنند . نامهء زال به سام آنگاه زال نامهاى به سوى سام فرستاد و او را بدان كار كه شده بود ، مژده داد . با نامه نيز پيشكشهاى بسيارى همراه كرد . چون سام نريمان ، آن نامه بخواند ، رُخش از شادى چون گل بشكفت و بزمى بيآراست و فرستاده را جامه شاهوار و باره « 2 » داد و بسيار از رستم ياد كرد . آنگاه پاسخ آن نامه را به زال نوشت كه : شگفتى نباشد كه نرّه شير ، دلير باشد . اگر بچّه شيرى را بىآنكه از پستان مادرش شير خورده باشد ، از پدر و مادر جدا كنى و به ميان مردم آورى ، چون دندان در آورد ، بىآنكه پدر و مادر ديده باشد و از پستان مادر شير خورده باشد ، به خوى پدرش باز مىگردد . پس شگفت نباشد از رستم ، چنين دلاوريها چه ، پدرى دلاور چون تو دارد كه در پهلوانى ، شير از او يارى مىخواهد . و بدينسان سام ، نامه را مُهر كرد و به فرستاده سپرد . فرستاده نيز با نامه و جامه شاهوار به نزد زال زر آمد . زال از آن كار و از كردار رستم كه جوانى نو رسيده بود بسيار شادمان گشت .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 238
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٣٨
هامش
( 1 ) - بشار به پارسى به معناى نثار است .
( 2 ) - باره به معناى اسب و مركوب است .