بترسيد و نامهاى به سام پهلوان - كه در آن زمان در سگسار و مازندران بود - نوشت و نخست از گيهان آفرين ياد كرد : خداوند ناهيد و بهرام و هور ، او كه آفرينندهء پيل و مور است و بر همه چيز تواناست . و درود خداوند خورشيد و ماه به جان منوچهر شاه كه شاهى از او به من رسيد . و درود بسيار بر سام يل ، آن پهلوان آزموده و آن گُرد سرفراز پسنديده باد . هميشه دل و هوشت آباد و روانت از هر دردى آزاد باشد . تو اى پهلوان گيتى ، خود دانى كه تا منوچهر شاه ديده از اين گيتى فرو بست ، پيوسته از تو ياد كرد . اينك نيز پشت گرمى من تنها به توست كه هم پهلوانى و هم شاهدوست . اكنون پادشاهى پر آشوب گشته و سخنان مردم از اندازه بگذشته است . و تو اگر گرز بر نگيرى ، اين پادشاهى از دست برود . چون آن نامه به سام نريمان رسيد ، آهى سرد از جگر بركشيد . سپيدهدم ، آواى كوس به آسمان خاست و با سپاهيانى بسيار از گرگسار به سوى ايران رو نهاد . چون به نزديكى ايران رسيد ، بزرگان ايران ، او را پذيره شدند و همگى پياده به پيش او رفتند و از كردار نوذر و بيداد او و اين كه به خيره سرى ، راه پدر را گم كرد ، سخن راندند و گفتند : اينك گيتى از كردار او ويران گشته است و فرّهء ايزدى از او دور شده « 1 » و بر راه خرد باز نگردد . پس چه باشد اگر سام يل بر اين تخت شاهى بنشيند و ايران زمين و تاج و تخت ، از آن او باشد تا گيتى آباد گردد و ما نيز همگان ، او را بندهاى فرمانبردار باشيم . ليك سام سوار كه چنين شنيد ، ايشان را گفت : كىِ پروردگار چنين كارى را از ما پسندد ؟ به هنگامى كه كسى چون نوذر از نژاد كيان بر تخت بنشسته باشد ، چگونه من مىتوانم تاج بر سر گذارم ؟ سخنى ناشدنى مىگوييد . چه كسى از بزرگان زَهرهء اين كار را دارد ؟ بدانيد كه اگر از منوچهر شاه ، بجاى نوذر ، دخترى هم بر تخت نشسته بود ، من در برابرش روى بر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 244
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٤٤
هامش
( 1 ) - ثعالبى در اين باره مىنويسد : « چون نوذر به جاى پدر نشست ، از همان آغاز ، نشانه فرّه ايزدى در او نبود . و داستان او چنان بود كه شاعر گفته است :
وَ بَعْضُهُم يَكُون ُ اَبوُهُ مِنْهُ * مَكان َ النّارِ يَخْلِفهَا الرمّادُ
يعنى : برخى از مردمان در برابر پدر چون خاكسترند كه از آتش به جاى مىماند » . تاريخ غررالسير ، ص 91 .