تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

اكنون ترا از منوچهر ، آن شاه پر مهر سخن گويم . بنگر كه آن شاه دادگر به هنگام گذشتن از اين گيتى ، پسر را چه اندرز كرد . اندرز كردن منوچهر پسرش را چون سد و بيست سال از زندگانى منوچهر بگذشت ، ستاره‌شناسان در اختر او بنگريستند و بديدند كه به زودى گاهِ بگذشتن او از اين گيتى فرا مىرسد . « 1 » پس او را از آن روز تلخ آگهى دادند و گفتند : اكنون گاهِ رفتن تو به سراى ديگر آمد ، پس هشيار باش كه پيش از آنكه مرگ ناگهان بر تو بتازد ، آنچه بايسته است بكنى . چون شاه ، سخنان آن خردمندان بشنيد ، تخت را به آيينى ديگر بيآراست و همه موبدان و دانايان را فرا خواند و راز دل با ايشان بگفت . آنگاه بفرمود تا نوذر به پيشيش آمد و او را اندرز بسيار بداد : كه اين تخت شاهى فسوست و باد * به دو جاودان دل نبايد نهاد اينك سد و بيست سال از زندگانى من بگذشت و در اين سالها كمر را به رنج و سختى ببستم و گرچه بسيار شادى و كام دل راندم ، ليك جنگهاى بسيارى نيز با دشمنان بكردم . به فرّ فريدون ، كمر ببستم و كين ايرج را كه نياى بزرگ من بود ، از تور و سلم بگرفتم . گيتى را از بديها بشستم و شهر و باروهاى بسيار بنا كردم . « 2 » ليكن اكنون :

هامش
( 1 ) - پيشتر در آغاز پادشاهى منوچهر حكيم فردوسى مدت شاهى منوچهر را 120 سال دانست و اكثر مورخان نيز همين زمان را مدت شاهى منوچهر دانسته‌اند ، ليكن در اينجا مدت زندگانى منوچهر را 120 سال دانسته است .
( 2 ) - گويند منوچهر نهر فرات را حفر كرد و آب به عراق آورد . ر . ك . بندهش ، ص 75 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 290 ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 349 - 348 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 41 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 37 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 559 . نيز گفته شده كه رى را پس از اين كه در زمان تسلط افراسياب ويران شده بود ( در اين باره به زودى سخن خواهد رفت ) تجديد عمارت كرد و آن را ماه جان نام نهاد و آن خرابه را رى برين خواندند و ديگر رى زيرين . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 43 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 53 اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 3 ، ص 2115 . همچنين گويند بنياد عمارت رويان در زمان وى بود و حد فرشوادگر را يعنى آذربايجان و طبرستان و گيل و ديلم و رى و قومس و دامغان و گرگان او پديد كرد كه از طرف شرقى ، ديناره و از طرف غربى ، قريه ملاط ( هوسم يا فرضه روده سر ) و از طرف شمال به بحيره آبسكون . ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 56 ، اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 14 - 12 .