كوهى خروشنده ديد كه زمين زير پايش همچون ديگ جوشان گشته بود . از بيم آن ، همهء دلاوران چون ميش از گرگ ، رميده بودند . پس تهمتن فريادى چون شير بزد و بىهراس به سوى پيل تاخت . چون پيل سپيد او را بديد ، چون كوهى بسويش دويد و سنسور « 1 » را برآورد تا با آن به رستم زند . ليك رستم ناگهان چنان گرزى به سرش زد كه آن پيل ِ چون كوه بيستون به همان زخم ، بر خود بلرزيد و از پاى درآمد . آنگاه رستم به خوابگاهش بازگشت و بخفت . چون روز فرا رسيد زال را از آنچه كه رستم با آن پيل دمنده كرده بود ، آگاهى رسيد و اين كه به يك گرز ، گردنش را بشكست و تنش را بر خاك افكند . چون زال اين سخنان بشنيد گفت : دريغ از چنان ژنده پيلى كه چون درياى نيل ، خروشان بود و چه زمانهاى بسيارى كه پيل مست در جنگها به يك تاخت ، سپاه دشمن را در هم مىشكست . ليك رستم ازو پيروزگرتر است . پس بفرمود تا رستم به پيشش شتافت . آنگاه او را ببوسيد و گفت : اى بچهء نرهّ شير كه اين چنين چنگال برآوردهاى و دلير گشتهاى ، با اين كودكى ، هيچ كس در مردانگى همتاى تو نيست . اكنون پيش از آنكه دير شود كمر به خون نريمان « 2 » ببند و به كوه سپند « 3 » بشتاب . در آنجا دژى استوار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 234
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٣٤
هامش
( 1 ) - سنسور به پارسى به معناى خرطوم باشد .
( 2 ) - ر . ك . زيرنويس صفحه 135 - 132
( 3 ) - دارمستتر و كريستن سن و پورداود سعى كردهاند كوه سپند را همان كوه سپنتوداتspentodtaمذكور در بند 6 زامياد يشت بدانند كه در حدود ريوند در نيشابور خراسان قرار داشته است . ر . ك . كريستن سن ، كيانيان ، ص 193 و 37 پورداود ، يشتها ، ج 2 ص 87 . ليكن بايد گفت حدس ايشان درست نبوده است چرا كه روايت شده است كه نريمان در هنگام محاصره « حصار سكاوند » بود كه سنگى بر سرش زدند و او را بكشتند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 538 وى نام اين حصار را « مگاند » آورده است ليكن سكاوند درست مىباشد . اما در باب تعيين موقعيت جغرافيايى سكاوند ( سجاوند ، شگاوند ، سگاوند ) بايد گفت ناحيهاى در جنوب غربى لوكر و نزديك به غزنين است و تا حال نام و نشان و موقع آن محفوظ مانده است . اين شهر بر دامن كوه نهاده و آن را حصارى است محكم و جايى بسيار با كشت و برز . خرابهها و بقاياى يك معبد بسيار بزرگ و مجلل هنوز روى دامنه كوه موجود است . اين معبد تا نيمه دوم قرن سوم هجرى يعنى تا زمان راى كملو سومين پادشاه برهمن شاهى كابل و هم عصر با حكمرايى عمروليث صفارى باقى بود و در آن زمان معبد بزرگ هندوان بود و از اقصاى هندوستان به زيارت بتان آن موضع مىرفتند . حدس زده شده كه اين معبد يك معبد آفتاب پرستى و برهمنى بوده باشد . اين معبد تا زمان عمروليث باقى بود و او حين فتوحات به سمت كابل ، سردار زابلستان را به نام فردعان مأمور فتح آن نمود و او سكاوند را بگرفت و بتان آن را بشكست و با غنايم بسيار نزد عمرو بازگشت . مشكور ، جغرافياى تاريخى ايران باستان ، ص 713 - 712 .