تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

ديدن پسرى از تخم تو و به آيين من شاد گردد . اكنون پشت من و تو راست گشت . پس هيچ مخواه ، جز زندگانى او . فرستاده چون باد به سوى زال آمد و او را از همهء آن شاديها كه سام بكرد آگاه ساخت و گفت : سام ، اين كودك را چون خود برافراخت . آنگاه نامهء سام را به زال داد و آن پندهايى را كه سام داده بود به زال باز گفت ، چون زال آن سخنان شيواى پدر را بشنود ، دلشاد گشت . از سوى ديگر دَه دايه به رستم شير مىدادند . چون از شير گرفته شد ، با نان و گوشت پرورده گرديد و پنج مرد ، خورشگر « 1 » او بودند . همه مردم از آنسان پرورش ، در شگفت آمده بودند . چون رستم هشت ساله گرديد ، بسان سروى آزاده گشت ، و در تنومندى و زيبايى و فرهنگ بسيار همانند سام يل گشت . آمدن سام به ديدن رستم چون به سام از برومند گشتن رستم همچون يك شير ، آگهى رسيد ، دل سام از براى ديدار آن كودك از جاى بجنبيد . پس سپاه را به سالار لشگرش سپرد و با تنى چند به سوى زابلستان رفت . « 2 » چون زال از آمدن سام به سوى ايشان آگاه شد ، با مهرابِ كابل ْ خداىْ آهنگ پذيره شدن او كردند . از هر سو بانگ كوس به آسمان خاست ، لشگرى بسيار با سپرهاى بافتهء سرخ و زرد و اسبان تازى و پيلان بيآراستند . آنگاه ژنده پيلى بياوردند و تختى زرين بر آن نهادند و زال بر آن بنشست و تاج بر سر نهاد و كمر بر ميان بست و سپر در پيش رو نهاد و تير و كمان به دست گرفت . چون سام يل او را از دور بديد ، از ميان سپاهيان به سويشان رفت . مهراب و زال از اسب فرود آمدند و برسام يل آفرين خواندند . سام چون فرزند را آن چنان بديد ، رويش

هامش
( 1 ) خورشگر همان آشپز و طبّاخ را گويند .
( 2 ) - پيش از اين ديده شد كه سام به نواحى گرگسار و مازندران در شرق سيستان رفته بود و ساليان سال در آنجا بود و آن نواحى را از آشوب محافظت مىكرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 231 | حكيم أبو القاسم الفردوسي