پسر هشدار ، كه جز دادگرى نكنى و همواره به فرمان شاهان باشى و دست از بدى دور دارى و راه ايزدى بجويى . و هميشه در ياد داشته باش كه هيچ كس در گيتى ، جاودانه نمانَد . پس جز راه راست مپوى و اين پند مرا به ياد بسپار چه اين چنين گمان مىكنم كه به زودى روزگار من نيز بسرآيد . و بدين سان سام ، زال و رستم را بدرود كرد و به سوى باختر راند . ليك زال و رستم باز هم سه ايستگاه ديگر با چشمى گريان و دلى پر از پند او به دنبالش برفتند و آنگاه بازگشتند . زال و رستم نيز با سپاهيان به سيستان بازگشتند و روز و شب را به شادى و باده نوشى پرداختند . كشتن رستم پيل سپيد را روزى زال با رستم و بزرگان در بوستان به بادهنوشى نشسته بودند . زال ، رستم را گفت : اى فرزند نامور ، به اين دوستان دليرت جامهاى شاهوار ببخش . پس رستم ، زر و خواسته و اسبان تازى بسيار به ايشان بخشيد . آنگاه انجمن پراكنده شد و زال به شبستان خويش رفت و رستم ِ تهمتن « 1 » كه بسيار باده نوشيده بود به خوابگاه خويش برفت و بخفت . ليك ناگهان فريادى شنيد كه : پيل سپيد زال از بند رها گشته و مردم را گزند رسانده است . رستم چون اين بشنيد به شتاب گرز سام را برگرفت و بيرون شد . ليكن كسانى كه بردرگاه او بودند ، راهش را بستند و گفتند : چگونه در اين شب تيره كه پيل سپيد از بند جسته است ، مىتوانيم از بيم زال راه بر تو بگشاييم ؟ تهمتن از شنيدن اين گفتار آشفته گشت و مشتى بر سرو گردن آن كس زد كه سرش همچون گوى گشت . آنگاه به سوى ديگران رو كرد . ليك ديگر همه از برابر او برميدند و به كنارى رفتند . پس رستم دلاور به نزديك درآمد و با گرز بر آن زد و زنجير و بند را بشكست و از در بيرون شد و شتابان به سوى پيل سپيد رفت . چون به آن رسيد ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 233
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٣٣
هامش
( 1 ) تهمتن از ريشه تهم ياTaxmaمىباشد كه به معنى قوى و نيرومند است و تهمتن به معنى دارندهء بدن قوى است . برهان قاطع ، ماده تهم و تهمتن و حواشى معين .