تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

چون گل بشكفت . آنگاه بچهء زال را بر پيل بنشسته ديد و بخنديد . پس رستم را همچنان سوار بر پيل به پيش سام آوردند . چون سام او را با آن تاج و تخت بديد ، آفرين كرد . رستم نيز تخت او را ببوسيد و او را ستايش كرد كه : اى پهلوان گيتى شاد باش كه من همچون شاخى از درختى هستم كه تو ريشهء آنى . من بندهء سام پهلوانم . پس نشايد كه خور و خواب و آرام داشته باشم . اينك افزار جنگ مىخواهم تا سر دشمنانت را به فرمان دادار پاك بر خاك افكنم . از آن رو كه چهره‌ام همچون چهرهء توست ، اميد آن دارم كه در دليرى نيز چنين باشم . پس رستم از پيل فرود آمد و سام دست او را در دست گرفت و بر سر و چشمش بوسه داد . آنگاه كه شادى به گورابه « 1 » روى نهادند و در همه كاخها تختهاى زرين بنهادند و يك ماه را همگان به شادى و ميگسارى پرداختند . سام از ديدن آن همه يال و بازو و تنومندى رستم كه همچون شيرى گشته بود ، در شگفت بود و پيوسته نام يزدان بر او مىخواند . « 2 » پس روزى سام ، زال را گفت : اگر تا سد نژاد هم بپرسى هرگز كسى به ياد ندارد كه كودك را از پهلو بيرون آورند . پس هزار آفرين بر سيمرغ باد كه ايزد ، او را بدين كار رهنمون گشت . اكنون به شادمانى اين كار ، مِى مىخوريم . پس به مِى دست بردند و آن اندازه خوردند كه همگى مست شدند . مهراب نيز چندان بخورد كه هوش از دست بداد و در آن مستى ، از سرِ شوخى گفت : ديگر نه از زال زر و نه از سام و منوچهر شاه مىانديشم . چون رستم و اسب و شمشيرش را دارم ، ديگر از كه باك دارم ؟ و به اينها آيين ضحاك را زنده گردانم . زال و سام نيز از شنيدن گفتار مهراب مىخنديدند . اين چنين بود تا اين كه به روز نخست از مهر ماه سام آهنگ رفتن كرد . زال و رستم تا يك ايستگاه به بدرود كردن سام برفتند . پس سام ، زال را اندرزهايى بداد و گفت : اى

هامش
( 1 ) - گورابه ( گوراب ) نام شهرى است كه از مرو شاه جان تا به آنجا 14 روز راه بوده است . دخمهء نياكان رستم در آنجا بوده است . برهان قاطع ، ماده گوراب و گورابه .
( 2 ) - خواندن نام يزدان بر شخص ، به جهت دفع چشم زخم است .