تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

برفت و زال به شادى بنشست و رودابه را در كنار خود نهاد و تاجى از زر بر سر نهاد . گفتار اندر زادن رستم « 1 » چندى نگذشت كه رودابه باردار گشت . ليك از بس شكمش بزرگ و تنش فربه گشته بود ، پژمرده و رنجور گشت و همواره از ديدگان خون مىباريد . مادرش او را گفت : اى جان مادر ، چه شده كه اين چنين رُخت زرد گشته است . رودابه گفت : من روز و شب لب به فرياد مىگشايم ، از بس كه بىخواب و پژمرده گشته‌ام گويى مرده‌اى زنده‌ام . اينك زمان بار نهادنم نزديك گشته ، ليك دانم كه اين كار را نتوانم . اين چنين بود تا اين كه زمان زادنش فرار رسيد . زمانى كه به خواب و آرام نياز داشت ، ليك گويى پوستش آكنده از سنگ گشته و يا او كه در شكمش بود از آهن بود . تا اين كه روزى از هوش برفت . پس خروش از ايوان زال برآمد . سيندخت بر خروشيد و چنگ بر روى زد و گيسوان سياه خود را بكند . چون زال آگاه شد گريان به بالين رودابه شتافت . در شبستان ، همه كنيزكان ، برهنه سر ، موى خود مىكَندند و گريان بودند . پس زال دَمى انديشيد ، تا اين كه از انديشه ، كارش آسان بگشت . پر سيمرغ به يادش آمد . پس بخنديد و سيندخت را مژده داد . آنگاه بوى سوزى « 2 » بياورد و آتشى افروخت و اندكى از آن پر سيمرغ را كه روزى به او داده بود بسوخت . بىدرنگ آسمان تيره گشت و آن مرغ فرمانروا چون آرام جانى فرود آمد . زال او را بسيار آفرين كرد و ستود و نماز برد . سيمرغ گفت : اين اندوه از براى چيست ؟ از چه رو چشمانت گريان است ؟ بدان كه از اين رودابهء ماهروى ، فرزندى چون شير ، زاده شود كه در

هامش
( 1 ) رستمRostamدر ادبيات پهلوى به صورت رت ستخمكRt - staxmakيا رتستخمRt - staxmو رتستهم و در فارسى رستهم يا رستم شده است . جزء ستخم و ستهم و تهم به معناى زورمند است . صفا ، حماسه سرايى ، ص 564 - 563 263 - 262 .Justi , Iranisches , Namenbuch , P.
( 2 ) - بوى سوز به پارسى به معناى مجمر است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 228 | حكيم أبو القاسم الفردوسي