تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

و چون بهشتى بيآراست و جادوهاى بسيارى بر او نوشت « 1 » و او را در آن خانهء زرنگار بنشاند و هيچ كسى را بر او بار نداد . از سوى ديگر همه كابل را نيز بيآراستند و رامشگران بر پيل هاى آراسته به ديبا بنشستند . كنيزان نيز بيامدند تا مشك و خوشبوى و زبرجد و زر برفشانند و كرك « 2 » و پرنيان بگسترانند و زمين را از گلاب و مِى تر سازند و بدين سان سام و زال را پذيره شوند . رسيدن زال به نزديك سام از ديگر سو ، زال چون مرغ پرّان و چون كشتى بر آب به شتاب مىتاخت تا اين كه به سام آگهى از رسيدن زال دادند . سام او را با شادمانى پذيره شد و در بر گرفت . آنگاه زال زمين را بوسيد و آنچه به نزد منوچهر شاه رفته بود باز گفت . پس سام بر تخت بنشست و زال را نيز با شادى در كنار خود نشاند و سخنهاى سيندخت را به او باز گفت . چون زال از شنيدن آن سخنان ، خندان گشت ، سام از سرِ زيركى و شوخى ، نهفتن آغاز كرد و گفت : از كابل ، زنى پيام آور به نام سيندخت به نزد من آمد و از من پيمان خواست تا هرگز به او بدگمان نباشم . آنگاه از من بخواست تا رودابه به همسرى تو درآيد و ديگر آنكه ما به نزد ايشان رويم و مهمان گرديم . پس از آن نيز فرستاده‌اى از سوى ايشان بيامد كه همه كارها براى پذيره شدن ما فراهم گشته است . اينك اى فرزند پاسخت چيست و مهراب را چه گوييم ؟ زال از شنيدن اين سخنان ، چنان دلشاد شد كه رنگش سرخ گشت . پس گفت : اى پهلوان اگر شايسته بدانى از پيش سپاه به كنارى رويم و در اين باره سخن گوييم . سام به زال بنگريست و بخنديد و بدانست كه هر آنچه زال مىگويد تنها در انديشه دختر مهراب است و روز و شب آرام ندارد . پس بفرمود تا زنگ و دراى هندى بزدند و سراپرده را بگشودند .

هامش
( 1 ) - مراد از جادوها ، آن چيزى است كه جهت دفع چشم زخم مىنويسند .
( 2 ) - كُرك به معناى خز است .