آنگاه فرستادهاى به سوى مهراب فرستاد تا به او بگويد كه سام با زال و سپاهيان و پيلان به سوى ايشان مىآيند . چون مهراب ، آن بشنيد ، بسيار شادمان گشت و لشگريان را چون چشم خروس بيآراست « 1 » و از هر سو بانگ كوس و ناى و چنگ و نفير و زنگ به آسمان خاست چنان كه گفتى مگر روز رستاخيز فرا رسيده است . همهجا پر از پيلان و رامشگران و درفشهاى پرنيان سرخ و سبز و زرد و بنفش بود . و بدين سان برفتند و سام و زال و همراهانشان را پذيره شدند . مهراب پيش رفت و چون به پيش سام رسيد ، از اسب فرود آمد . سام نيز او را در كنار گرفت و او را از گردش روزگار بپرسيد . مهراب نيز برسام و زال آفرين گفت و آنگاه تاجى زرين و پر گوهر بر تارك زال گذارد . پس همگى خندان و شاد و سخنگو به كابل رسيدند . همهء شهر از آواى دراى هندى و بربت « 2 » و چنگ و ناى پر گشته بود . در هر سو يال اسبان را با مشك و لركيماس « 3 » اندوده بودند . پس سيندخت با سيسد كنيز كمربسته كه هر يك جام زرى پر از مشك و گوهر در دست گرفته بودند بيرون شدند و همگى سام را آفرين خواندند و از آن جامها بر ايشان گوهر افشاندند . هر كس كه در آن جشن بود ، از خواسته بىنياز گشت ، پس سام بخنديد و به سيندخت گفت : آيا رودابه را تا چند مىخواهى نهان كنى ؟ سيندخت گفت : اگر آرزوى ديدن آفتاب دارى ، پيشكشت كجاست ؟ سام در پاسخش گفت : هرچه مىخواهى از من بخواه از بنده و تخت و تاج و كمر چه هر آنچه كه دارم براى شماست . پس به سراى زرنگار رودابه شدند . چون سام در آن ماهرو بنگريست ، شگفت زده شد و ندانست كه چگونه او را ستايش كند و يا چگونه او را بنگرد . « 4 »
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 226
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٢٦
هامش
( 1 ) - كنايه از رنگارنگى است .
( 2 ) - بربت به پارسى همان سازى است كه بربط معرب آن مىباشد .
( 3 ) - لركيماس به پارسى به معناى زعفران است .
( 4 ) - ثعالبى توضيحات بيشترى در اين باره مىدهد وى مىنويسد : « رودابه درآمد و سام را نماز برد . سام آستين بر سر او نهاد و او را بوسيد و گردن بندى به او بخشيد از ياقوت و دانههاى مرواريد به بزرگى تخم گنجشك كه ارزش آن بيش از همه چيزهاى گرانبها و فزونتر از درآمد كشورها بود . و او را دعا و آفرين كرد و گفت به خدا سوگند هرگز به زيبايى وى كسى نديدهام » . تاريخ غررالسير ، ص 87 - 86 .