پس به آيين و كيش خود پيمانى ببستند و زال و رودابه را بر تخت نشاندند و بر ايشان عقيق و زبرجد افشاندند و بر سر رودابه ، افسر و بر سر زال ، تاجى پر از گوهر نهادند . پس آنگاه مهراب كراسه « 1 » و رونوشت گنجهايى را كه براى رودابه فراهم آورده بود بياورد و براى سام بخواند . چون سام آن چنان ديد ، خيره بماند و به آن همه گنج و خواسته نام يزدان بخواند . پس از آن از آنجا برفتند و يك هفته به جشن و ميگسارى پرداختند . همهء شهر پر از شور و آوا گشته بود . زال و رودابه در آن يك هفته ، شب و روز نخوابيدند . آنگاه از ايوان به كاخ رفتند و سه هفته در آنجا به شادى و پايكوبى ببودند . بدين سان يك ماه بگذشت . سرِ ماه سام نريمان به سوى سيستان بازگشت . پس از رفتن او زال در يك هفته به شادى بفرمود تا كجاوه بساختند و رودابه را بر تخت روانى بنشاند . آنگاه زال و رودابه با مهراب و سيندخت با شادمانى به سوى سيستان رو نهادند . چون به سيستان رسيدند ، سام بزمى بيآراست و سه روز به ميگسارى گذراندند . پس از سه روز سيندخت آنجا بماند ، ليك سام با لشگريانش به سوى كابل راند « 2 » و چون بدانجا رسيد ، شاهى را به زال سپرد و گفت : منوچهر گشادنامهء « 3 » گرگسار و باختر را به من داده است و مرا گفته كه آن بوم و بر را پاسدارى كنم . ليك آنان با من سرِ سازگارى ندارند و من از آشوب اين بد گوهران و بويژه از ديوان مازندران در هراسم . پس اينك بدانسو مىشتابم . بدين سان سام يك زخم
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 227
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٢٧
هامش
( 1 ) - كراسه به پارسى به معناى دفتر است .
( 2 ) - ثعالبى اين روايت را به گونهاى ديگر آورده است وى مىنويسد كه ايشان 40 روز را به جشن گذراندند . آنگاه سام و زال و رودابه و مهراب و سيندخت با همراهانشان به سيستان رفتند و مدتى دراز در آنجا ببودند و سام از مهراب خواست تا سيندخت تا پايان سال همراه رودابه در سيستان بماند و مهراب پذيرفت . پس مهراب به كابل بازگشت و سام نيز به سوى هند ( جنگ گرگسار ) روانه شد . تاريخ غررالسير ، ص 88 - 87 .
( 3 ) - گشادنامه به پارسى همان منشور باشد .