تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

نديده است . پسرت ، زال ِ دلير كه هنگام رزم ، شير نيز ازو خيره مىگردد به نزدم رسيد . و آنچه را كه خواهش كرده بودى بدانستم . اينك من آرزويش را برآوردم و او را با دلى شادمان به سويت فرستادم . باشد كه بدِ هر بدگمانى ، از او دور گردد . آنگاه زال پيكى به سوى سام فرستاد كه : اى پدر مهربان ، اينك از نزد شاه با دلى شاد و با جامه شاهوار و تاج و دستبند و گردنبند و تخت پيلسته به شتاب به سويت مىآيم . چون سام پيام زال را شنيد ، چنان شاد گشت كه گويى به پيرانه سر ، دوباره جوان گشته بود . پس به شتاب سوارى به كابل فرستاد و آنچه را رفته بود به مهراب بگفت و اين كه : به زودى زال به نزدم مىرسد و هر دو چنان كه سزاوار است به پيش شما خواهيم آمد . فرستاده به شتاب به كابل تاخت و پيام سام را به مهراب رساند . چون مهراب سخنان او بشنيد چنان از پيوند با شاه زابل شادمان گشت كه گويى مرده‌اى دوباره جان يابد يا پيرى ، جوان گردد . پس از هرجا رامشگران را بخواند و شادى بسيار كرد . آنگاه سيندخت را به نزد خويش خواند و به چرب زبانى با او سخن راند و گفت : اين همسر خردمند ، از خرد و انديشهء تو بود كه تيرگيهابه روشنى آمد . كارى به انجام رساندى كه شهرياران زمين بر آن آفرين كنند . اكنون همه گنج و تاج و تخت از آن تو است . چون سيندخت چنين شنيد به نزد رودابه رفت و او را به ديدار زال مژده داد و گفت : سرانجام همان همسرى را كه سزاوارت بود يافتى . رودابه گفت : اى شاهْ زن ، تو سزاوارى كه در هر انجمن ستوده شوى ، من خاك پاى تو را بالين خويش مىسازم و به فرمانت هستم . چشم اهريمنان از تو دور باد و هميشه شادمان باشى . آنگاه سيندخت به آرايش كاخ روى نهاد و آن را چون بهشتى خرم با مِى و مشك و شاهبوى بياراست و شادوردى « 1 » زرين كه در آن زبرجد و مرواريد بافته بودند بيفكند . و تختى از زر كه در آن گوهرهاى بسيار نشانده و در ميان آنها نگارها كنده بودند ، با پايه‌هايى از يا كند ، به آيين و آرايش چينى بنهاد . پس رودابه را بياورد

هامش
( 1 ) - شادْوَرْد به پارسى به معناى بساط است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 224 | حكيم أبو القاسم الفردوسي