تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

جهان را چنين است ساز و نهاد * كه جز مرگ را كس ز مادر نزاد ازين در درآيد و زان بگذرد * زمانه برو دم همى بشمرد هنر نمودن زال در پيش منوچهر چون زال پاسخ همهء پرسشهاى موبدان بداد ، شاه ازو بسيار شادمان گشت و جشنى بيآراست و آن شب را به ميگسارى بپرداختند . فرداى آن شب ، زال به پيش منوچهر شاه رفت تا ازو دستور بازگشتن نزد پدر گيرد . از اين رو شاه را گفت : مرا آرزوى ديدن روى پدر در سراست ، پس مرا دستور بازگشت بده . شاه او را گفت : اى جوانمردِ گُرد ، اين آرزوى ديدن سام نريمان نيست كه در سر توست ، كه به آرزوى دختر مهراب مىروى ليك يك امروز نيز بايد در اينجا بمانى . آنگاه شاه بفرمود تا سنج « 1 » و دراى هندى و كارناى و نيزه و گرز و تير و كمان به ميدان بردند و همه پهلوانان با شادى بدانجا رفتند و چون روز جنگ تير و كمان در دست گرفته و نشانه‌ها نهادند و هر يك از پهلوانان با چيزى همانند گرز و تيغ و تير و سرنيزه هنرهاى خود را به شاه بنمودند . چون پاس « 2 » زال رسيد ، سوارىاى ازو ديد كه هرگز نه ديده و نه از كسى شنيده بود . درختى كهن در آن ميدان بود كه ساليان بسيارى بر او بگذشته بود . زال كمان را بماليد و نام يزدان بر زبان آورد و تيرى بر ميان آن درخت سهى زد كه از ميان آن بگذشت . آنگاه زوبين وران بيامدند و سپر برگرفتند و باخشتهاى گران با يكديگر نبرد كردند . پس زال از ريدك تركى كه همراهش بود ، سپر خواست و كمان را بيفكند و زوبين در درست گرفت و خشت بر سه سپر از پهلوانان بزد و آنها را به ديگر سو افكند . منوچهر شاه كه چنين ديد ، به آن گردنكشان و

هامش
( 1 ) - سنج به پارسى همان است كه صنج به صورت معرب آن آمده است .
( 2 ) - پاس به پارسى به معناى نوبت است .