ديگرى . و چون از يكى از آنها بپرد ، برگ آن خشك مىگردد و هر گاه بر ديگرى نشيند ، بوى مشك مىدهد . و هميشه يكى از آن دو آبدار و ديگرى پژمرده است . ديگرى پرسيد كه : بر كوهسارى ، شارستانى « 1 » استوار ديدم ، ليك مردم از آن شارستان ، به بيابان رفته ، خارستانى را برگزيدهاند و در آنجا سرايهايى سر به آسمان برآورده ، ساختهاند و هيچ يادى از آن شارستان نمىكنند . تا اين كه ناگهان زمين لرزهاى خيزد و همهء آن بر و بوم را نهان مىسازاند ، آن زمان است كه دوباره به اين شارستان نيازمند مىگردند . اينك اى زال در آنچه كه گفتيم انديشه كن و آنگاه به پيش ما بازگوى ، كه اگر اين رازها را آشكار سازى ، كارى بس ناب و نيكو كردهاى . پاسخ دادن زال موبدان را زال زمانى انديشه كرد و آنگاه زبان به پاسخ بگشود و گفت : نخست آنكه گفتيد آن دوازده درخت بلند كه از هر يك سى شاخ بركشيده شده ، آن همان سال است كه آن را دوازده ماه باشد و هر ماهى به سى روز سرآيد . « 1 » ديگر آنكه گفتيد از كار آن دو اسب كه يكى سپيد و ديگرى سياه است و هر يك از پس ديگرى در شتابند آن همان شب و روز باشد كه از پس هم روانند و هرگز يكديگر را نمىيابند . ديگر ، آن سى سوارى كه گفتيد از بر شهريار بگذشتند و از آنها يكى كم شود ، ليك به گاهِ شمردن ، همان سى سوار باشند ، اين همان ماه نو است كه هر شب مىكاهد و سخن شما از كاستن ماه بود . ولى آن دو سرو كه مرغى بر آن آشيانه دارد ، سخن از كار گيتى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 220
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٢٠
هامش
( 1 ) - شارستان كوشك و عمارتى است كه بر چهار سوى آن باغ باشد . نيز مخفف شهرستان است . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده شارسان .
( 1 ) - شارستان كوشك و عمارتى است كه بر چهار سوى آن باغ باشد . نيز مخفف شهرستان است . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده شارسان .