ديديم . بدان كه از اين دختر مهراب و پسر سام ، پهلوانى پر منش و نيك نام زاييده شود كه روزگارى دراز زندگانى كند و او را زور بازو و دلاورى و نام و فرّ بسيار باشد و سران و بزرگان را به هيچ انگارد و كسى را ياراى هماوردى با او نباشد . به خم ّ كمندش ، شير بگيرد و بر آتش ، گور بريان سازد . و با همه اينها ، كمر بستهء شهرياران و پناه جنگاوران باشد . شاه كه چنين شنيد ، به ايشان گفت : هر آنچه اكنون بگفتيد ، چون رازى نهان داريد و كسى را مگوييد . پژوهش كردن موبدان از زال پس آن زمان ، شهريار ، زال را بخواند تا از او سخنها پرسد . خردمندان و موبدان بنشستند تا چند چيز از او بپرسند و هوش و خرد او را بيازمايند . پس موبدى ازو پرسيد : آن دوازده درخت سهى چيست كه شاداب و با فرّهى روئيدهاند و از هر يك از آن درختها ، سى شاخ بر زده و در پارسى ، هرگز كم و بيش نگردند . پس از آن موبدى ديگر گفت : اى سرفراز ، آن دو اسب گرانمايه تيز تاز كدامند كه يكى از آنها سياه چون درياى قار و ديگرى سپيد ، چون بلور آبدار است . و هر دو به شتاب در جنبشاند ، ليكن هرگز يكديگر را نمىيابند . سومى چنين گفت كه : آن سى سوار كدامند كه بر شهريار بگذشتند و چون نيك بنگرى يكى از آنها كم مىشود ولى چون آنها را بشمارى ، باز هم همان سى سوار باشند . موبد چهارم چنين گفت كه : آن مرغزار كدام است كه آن را پر از سبزه و جويبار بينى ، ليك مردى با داس تيز و بزرگى سوى آن مرغزار آيد و همهء تر و خشكش را با هم بدرود و اگر هم لابه كنى ، سخنت را نشنود . موبد ديگر گفت : آن دو سرو كه همچون نى از ميان درياى آب خيز « 1 » سر برآوردهاند كدامند كه مرغى بر آن آشيانه دارد و روز بر يكى از آنها نشيند و شام بر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 219
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢١٩
هامش
( 1 ) - آب خيز به پارسى به معناى مواج است .