تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
چون رودابه جويد خرسندم . گرچه شما از گوهر و نژادى ديگر هستيد ، ليك سزاوار تاج و تختيد . ما را با آفرينش كردگار گيهان ، سر جنگ نيست و سرانجام ِ گوهرها و نژادهاى پست و بالا همگى خاك است . چنينست گيتى و زين ننگ نيست * ابا كردگار جهان جنگ نيست چنان آفريند كه آيدش راى * و مانديم و مانيم با هاى هاى يكى در فراز و يكى در نشيب * يكى بافزونى يكى با نهيب يكى از فزونى دل آراسته * ز كمّى دل ديگرى كاسته سرنجام هر دو به خاك اندرست * كه هر گوهرى كشتهء گوهرست من نامه‌اى پر از لابه براى منوچهر شاه نوشتم و زال آن را برگرفت و گويى پر برآورد و چون باد به نزد شاه شتافت . باشد كه با ديدن آن مرغْ پرورده كه اين چنين بىدل و پاى در گِل گشته است ، منوچهر شاه نيز با ما همداستان گردد . تو نيز از رودابه ماهروى ، رويى به من بنماى و بها بستان ، مگر كه ديدن او مرا پسند آيد . پس سيندخت گفت : اگر مرا شاد كنى ، ما همگى به كابل ، جان را پيش تو بِشار آوريم . چون سام ، سيندخت را خندان بديد گفت : باشد كه به زودى اين كار به كام تو برآيد . پس سيندخت از نزد سام بيرون رفت . آنگاه پيكى بادپاى به سوى مهراب فرستاد و او را مژده داد كه : ديگر از اين پس ، انديشهء بد را از دلت بيرون كن و شاد باش و كار مهمان را انديشه ساز . من نيز اينك از پس اين نامه ، شتابان به سويت آيم . پس روز دوم ، بامدادان سيندخت به نزد سام رفت و او را نماز برد و زمانى دراز با او سخن گفت . آنگاه دستور بازگشتن گرفت تا به شادى پيش مهراب شود و آنچه را كه برفته ، نزد او باز گويد و كار مهمان را بسازند . سام يل نيز گفت : باز گرد و به نزد مهراب برو و آنچه ديدى ، او را بگوى . آنگاه جامه‌هاى شاهوار و گنجهاى پر مايه براى مهراب و سيندخت و رودابه و هر آنچه كه سام در كابل ، از كاخ و باغ و كِشت و درود و چهارپايان و گستردنى و پوشيدنى داشت ، سام به سيندخت بخشيد و دستش را