در دست گرفت و با او پيمان بست و گفت : از اين پس به كابل باش و به شادى بمان و از بدِ هيچ بدگمانى مترس . سيندخت از شنيدن اين سخنان بسيار شادمان گشت و با نيك اخترى برفت . آمدن زال با نامه سام نزد منوچهر اكنون گوش كن سخن رفتن زال را به نزد منوچهر . به شاه آگهى آمد كه زال از راه رسيد ، پس همه پهلوانان او را پذيره شدند . چون زال به نزد منوچهر رسيد ، زمين را ببوسيد و بر شاه آفرين كرد و روى از خاك برنداشت . پس شاه كه او را خوش آمده بود ، دل به دو داد و بفرمود تا او را از زمين بردارند و بر وى مشك افشانند . آنگاه زال به كنار شاه بنشست و منوچهر از او در باره سختى راه بپرسيد و نامه سام را با شادمانى از او بستد . چون نامه را بخواند ، زال را گفت : گرچه با اين نامه رنج مرا بيفزودى ، ليكن با اين نامهء دلپذير كه سام پير با درد دل به نوشته ، بر آن شدم كه از بيش و كم نينديشم و كام تو را بسازم . پس تو نيز چندى نزد من در اينجا بمان تا كارَت را به انجام رسانم . آنگاه بفرمود تا خوان زر بگستردند و شاه با زال و همه نامداران بر خوان بنشستند ، پس از آن نيز به ميگسارى پرداختند . چون مِى خورده شد ، زال برفت و شب را با دلى پر از انديشه روز كرد . بامدادان به پيش منوچهر برفت و چندى در بر او بود . چون بازگشت ، شاه در دل ، او را بسيار ستود . آنگاه بفرمود تا موبدان و ستاره شناسان و خردمندان ، اختر اين كار را ببينند . پس با زيگ هندى « 1 » در دست برفتند و سه روز در آن كار ، رنجى دراز بردند و سرانجام پس از سه روز به نزد شاه بازگشتند و گفتند : چون نيك در اين اختر بنگريستيم ، سرانجام آن را روشن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 218
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢١٨
هامش
( 1 ) - زيگ همان است كه معرب آن زيج باشد و آن كتابى است كه منجمان ، احوال و حركات افلاك و كواكب را از آن معلوم كنند . برهان قاطع ، ماده زيج و زيگ .