تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
همه را بر سام ريختند . چون اينها همه كرده شد ، همگان بيرون شدند . سپس سيندخت گفت : اى پهلوان خردمند كه بزرگان از تو دانش آموختند و گيتى تيره را به فروغ دانش تو برافروختند . به مِهر تو بود كه دست بدى بسته شد و به گرز تو بود كه راه ايزدى گشوده گشت . اگر كسى گناهكار بود ، او مهراب بود و كابليان را گناهى نيست . بدان كه همه مردم كابل تو را فرمانبردارند . پس از او كه هوش و زور و ناهيد و هور درخشنده را بيافريد بترس و بدان كه يزدان بر تو نمىپسندد كه كمر را به خون ريختن ببندى . سام كه چنين شنيد گفت : پس اينك هر آنچه كه از تو پرسم ، بهانه مجوى و سخن به راستى گوى . بگو تو مهراب را كيستى و آيا زال ، دختر او را به كجا ديد . از زيبايى و خوى و خرد رودابه بگو كه آيا سزاوار زال هست يا نه ؟ سيندخت گفت : اى پهلوان ، نخست از تو پيمانى مىخواهم كه گزندى بر جان من و خويشانم نرسانى . چون زينهار يابم ، هر آنچه خواهى بگويم . و بدان كه مرا كاخ و ايوان و گنج بسيار است . اگر از گزند تو زينهار يابم مىكوشم تا همه گنج كابلستان را به زابلستان رسانم . پس سام دست سيندخت را در دست گرفت و با او پيمان بست و سوگند خورد . چون سيندخت سوگند او را بشنيد زمين را ببوسيد و بر پاى خاست و آنچه نهان داشته بود آشكار كرد و گفت : اى پهلوان ، من خويش ضحاك و زن مهراب و مادر رودابه ماهروى هستم كه زال دلداده او گشته است . بدان كه همه دودمان من نزد يزدان پاك ، بر تو و زال و منوچهر شاه آفرين مىگوييم . اكنون آمده‌ام تا ببينم آهنگ تو چيست و دوست و دشمن تو در كابل كدام است . اگر ما گناهكار و بد گوهر و نژاديم و شايسته اين پادشاهى نيستيم ، اينك من به پيش تو ، مستمند آمده‌ام و مىخواهم كه آنكه براستى سزاوار كشتن و بستن است ، بكشى و ببندى ليك دل بىگناهان كابل را مسوزانى . چون زال سخنان او بشنيد ، او را زنى بسيار خردمند و روشن روان و زيبا ديد . پس گفت : پيمانى كه بستم ، اگر جانم نيز برود ، همچنان بر آن بمانم . اينك تو با خويشانت و كابليان ، شادان دل و تندرست بمانيد . من نيز از آنكه زال ، همسرى