تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

است . گر چه ما ، خود بر آن توانا بوديم ، ليك بىدستور شاه نكرديم ، چه سزاوار نيست كه بنده ، بزرگى كند . همانا كه شاه پيمانى را كه با زال ، آن زمان كه او را از البرز كوه بياوردم و در برابر گروه بكردم ، شنيده است . با او پيمان بستم كه از آنچه خواهد ، هرگز سر نپيچم . اكنون او با زارى به نزد من آمد و مرا گفت : اگر مرا در آمل بر دار كنى ، سزاوارتر است تا اين كه آهنگ كابل نمايى . ليك تو اى شاه ، خود دانى ، كه او پروردهء مرغ در كوه است و به دور از مردمان ، برومند گشته است ، پس چون آن ماهرو را در كابلستان ببيند و ديوانه گردد ، بر او شگفت نباشد شاه نبايد كينه او را بر دل بگيرد . اكنون از بس كه زال در اين دلدادگى ، رنجور گشته است ، هر كه او را ببيند ، بر او بخشايش مىآورد . پس اى شاه ، زال را با دلى مستمند به نزدت فرستادم . چون به پيش تو رسد ، با او آن كن كه با مهترى سزاوار است كردن اگر چه تو خود ، خردمندى و نيازت به گفتن من نباشد . پس هزاران آفرين ِ من ، سام نريمان بر شاه گيتى و بزرگان دربارش باد . چون نامه نوشته شد ، زال به شتاب آن را بر گرفت و برخاست . پس آواى كارناى به آسمان خاست و زال با پهلوانان و بزرگان از كابل ، آهنگ منوچهر شاه كرد . خشم گرفتن مهراب بر سيندخت چون از آمدن سام از سوى منوچهر به جنگ مهراب به كابل آگهى رسيد ، مهراب برآشفت و سيندخت را فرا خواند و گفت : اينك ديگر مرا توان پايدارى در برابر منوچهر ، شاه گيتى نيست و تنها راهى كه برايم مانده اين است كه ترا با آن دختر ناپاك تن ، در برابر گروه بكُشم تا مگر شاه ايران از آن خشم و كينه بيآسايد و آرام گردد . « 1 » و گرنه در كابل كسى را ياراى جنگ با سام و چشيدن زخم گرزش نيست .

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، اين روايت را به گونه‌اى ديگر آورده است . وى مىنويسد كه مهراب به سيندخت گفت : « اينك چنين بايسته است كه آماده شوى و با رودابه به جايى دور دست بگريزى » . تاريخ غررالسير ، ص 83 .