راست همين است كه تو مىگويى . همه آنچه كه من به تو كردم بيداد بود و دل دشمنانت را شاد ساختم . اينك تندى مكن تا چارهء كار تو بسازم . اكنون نامهاى براى شاه مىنويسم و كوشش مىكنم تا روان و دلش را سوى داد آورم ، و آن نامه را بدست تو براى او مىفرستم تا از نزديك ، روى تو و هنرهايت را ببيند و با ما بر سر مهر آيد . اگر خداوند يار ما باشد ، همه كارها به كام تو گردد . پس زال زر زمين را ببوسيد و بر پدر آفرين بسيار خواند . رفتن زال به رسولى نزد منوچهر پس سام و زال ، نويسندهاى به نزد خود خواندند و سام ، نامه را نويساند . آغاز نامه ، خداى جاودان را آفرين كرد : خدايى كه همهء نيك و بد و هست و نيست از اوست . ايزد يكتا كه همه ، بندگان اوييم . او كه هرچه سرنوشت انسان گرداند ، همان شود . خداوند كيوان و خورشيد و ماه . و آفرين خداوند بر منوچهر شاه باد . تو كه به گاهِ رزم ، همچون زهرِ پادزهر سوزى و به گاهِ بزم ، چون ماه گيتى فروز . گرازندهء گرز و گشايندهء شهرها . تو كه هر كسى را شادى رسانى . درفش فريدون به چنگ دارى و با كيش و دل پاكى كه دارى ، گرگ و ميش را در كنار هم به آبشخور آورى . من بندهاى هستم كه اينك سد و بيست سال از زندگانيم گذشته و گرد پيرى بر سرم بنشسته است . ليك در سراسر اين زمان ، بندهوار ، كمر پهلوانى ببستم و با جادوان پيكار بكردم چنان كه در همهء گيتى كسى چون من ، پهلوانى رُخ « 1 » پيچ و گُردافكن و گرزدار نديده است . چون دست به گرز گران بردم ، گُردان مازندران نابود گشتند . اگر نشان من در گيتى نبود ، گردنكشان بسيارى سر برمىآوردند . همانند آن اژدهايى كه از كَشَفرود « 2 » سر برون آورد . بالايش بسان چندين شهر و پهنايش چون چندين كوه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 210
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢١٠
هامش
( 1 ) - رُخ به پارسى به معناى عنان اسب است و رُخ پيچ به معناى عنان پيچ است .
( 2 ) - كَشَفرود ، كَسَفرود ، كاسهرود ، كاسك رود ، كاسپ رود يكى از شعب هريرود است كه در شرق توس در خراسان به آن مىپيوندد . از جمله ر . ك . ماركوارت ، و هرود و ارنگ ، ص 6 بندهش ، ص 76 .