كشته شد ، همه سپاهيانش - كه سيسد هزار سپاهى و شهرى و سوار بودند - روى از جنگ برتافتند و راه كوه و بيابان در پيش گرفتند . چون منوچهر شاه سخنان سام را بشنيد ، شادمان گشت و بزمى بفرمود آراستن و آن شب را به جشن و بادهنوشى پرداختند . روز ديگر سام به نزد شاه رفت و او را آفرين كرد و خواست تا از دختر مهراب و زال سخن آغازد كه ناگهان شاه بر او پيشى گرفت « 1 » و گفت : اينك از اينجا با سپاهيان برگزيده به هندوستان رو و آتش در آنجا بيافكن و همه كاخ مهراب را در كابل بسوز . و مبادا كه او از تو رهايى يابد و از تخم آن ضحاك اژدها بازمانَد . و هر كه از خويشان او و نيز از بزرگان دربارش ، همه را سر از تن جدا ساز و زمين را از تخم ضحاك و خويشان او بشوى . چون شاه ، اين چنين به سام خشم و تيزى خود را بنمود ، او ديگر نتوانست از زال و رودابه سخنى گويد ، پس تخت را ببوسيد و گفت : همچنين كنم و كينه را از دل شاه بيرون سازم . اين بگفت و به سرايش برفت . رفتن سام به جنگ مهراب پس ناگهان به مهراب و زال از آنچه كه منوچهرشاه به سام فرمان داده ، آگهى رسيد . همه شهر كابل به جوش آمد . مهراب و سيندخت و رودابه ديگر از جان و خواسته « 2 » نوميد گشتند . پس زال ، خروشان و دژم از كابل بيرون شد و گفت : اگر اژدهاى دژم هم بيايد و بخواهد كه به دَمش گيتى را بسوزاند ، چون به كابلستان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 208
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٠٨
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، به گونهاى ديگر معتقد است كه سام 40 روز هر بامداد و شامگاه پيش منوچهر مىآمد ولى لب به سخنى - كه از براى آن آمده بود - نمىگشود . زيرا پيشتر از آن سخن شاه را در باره آن ازدواج شنيده بود . پس سرانجام نيز به گفتن آن گستاخى نكرد و آن را در بوته فراموشى نهاد . تاريخ غررالسير ، ص 82 .
( 2 ) - خواسته به پارسى به معناى مال است .