پر از كينه و سرى پر جوش به سخنان سيندخت گوش سپرد ، آنگاه گفت : برخيز و رودابه را به نزد من آور . سيندخت سخت بترسيد كه آن شيرْمرد ، رودابه را آزارى رسانَد . پس به او گفت : نخست بايد كه پيمان بندى كه او را تندرست به من بازسپارى و او را هيچ آزارى نرسانى . پس سيندخت ، پيمانى سخت از او بگرفت و آنگاه پيش مهراب ، سر خم كرد و خندان و شادان سوى دخترش روى كرد . چون به نزد رودابه رسيد ، او را مژده داد كه : آن پلنگ جنگى اكنون چنگ خود را كوتاه ساخته ، پس اينك زود پيرايه از سر و روى بردار و به زارى به نزد پدر رو . ليكن رودابه گفت : چرا پيرايه از خويش بردارم ، و چرا بايد اين سخن آشكار را كه دلدادهء پسر سام گشتهام ، نهان سازم . پس رودابه با همان پيرايهها ، در ميان انبوهى از ياكند و زر ، كه همچون خورشيد خاور گشته بود ، به نزد پدر رفت . پدر چون او را بسان بهشتى آراسته و پر نگار بديد ، در او خيره ماند و پروردگار را بسيار آفرين كرد آنگاه گفت : اى كه خِرَد را از سرت بيرون ساختهاى ، كجا سزاوار است كه پرى با اهريمن جفت گردد ، چه ، اگر چنين شود هيچ نشانى از تاج و تخت نخواهد ماند . و بدان كه اگر حتى مارگيرى از دشت قحطان ، مغ شود ، او را به تير بايد كشت . « 1 » چون رودابه اين سخنان را از پدر شنيد ، دلش پر خون و رويش دژم گشت ، اما هيچ دَم نزد و به سرايش بازگشت . و بدين سان هر يك از آن دو ، چه مهراب كه همچون پلنگ غرّان گشته بود و چه رودابهء دل شكسته ، هر دو به يزدان پناه جستند . آگاه شدن منوچهر از كار زال و رودابه پس منوچهر شاه بزرگ را از كار دلدادگى دختر مهراب و زال ، آگاهى رسيد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 205
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٠٥
هامش
( 1 ) - با وجود اين كه يكى از علل اساسى اين اختلاف ، تفاوتهاى نسب و نژاد بوده ليك در حقيقت بالاتر از هر چيز اختلاف عقيدتى و دينى بوده است . جنگ ميان خداپرستى و بتپرستى ، جنگى كه در هميشه تاريخ زمينهساز اصلى بسيارى جنگها و اختلافات بوده است . و اين كلام مهراب نيز گوياى همين است .