منوچهر ، موبدان را بخواند و ايشان را گفت : پيش از اين ، من به خردمندى و جنگاورى ، ايران را از چنگال شير و پلنگ بيرون آوردم ، و پيش از من نيز فريدون ، گيتى را از ضحاك پاك ساخت . اكنون ترسم كه از اين پيوند خيرهء دختر مهراب و پسر سام ، نهالى سر برآرد و به سوى مادرش تاب گيرد و سرش از گفتار بد آكنده گردد و به جنگ ايران شتابد ، تا مگر تاج و تخت را به آن تخم ضحاك بازگرداند . « 1 » اكنون شمايان ، اى موبدان ، چه گوييد اندر اين كار ؟ همهء موبدان ، شاه را آفرين خواندند و گفتند : تو از ما داناتر و تواناترى ، پس همان كن كه خِرَد فرمان دهد . چون منوچهر ، موبدان را با خود همداستان ديد ، پس بفرمود تا نوذر با بزرگان و ويژگان به نزد او آيند ، آنگاه نوذر را گفت : به پيش سام پهلوان برو و او را بپرس كه چگونه از آن كارزار بِرَست و او را بگوى كه به نزد ما آيد . پس نوذر به پيش سام شتافت . سام با بزرگان ، او را پذيره گشت . نوذر ، پيام پدر را بداد و سام نيز پذيرفت كه به نزد شاه رود . نوذر و همراهانش ، آن روز را به شادى مهمان سام بودند و از هر درى سخن بگفتند . بامدادان ، سام با سپاهيانش به سوى بارگاه منوچهر شاه روى كرد . منوچهر نيز بفرمود تا ايوان شاهنشاهى را بياراستند . آنگاه سپاهى از زوبين وران از سارى و آمل با جوشن و خشتهاى « 2 » گران و سپرهاى بافتهء سرخ و زرد و درفش و تبيره با اسپان تازى و پيلان ، سپاه سام را پذيره شدند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 206
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٠٦
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، مىنويسد كه منوچهر در باب ازدواج رودابه و زال مىگفت : « مىترسم فرزندى زاده شود كه در اندام او رگى از ضحاك باشد و آتش آشوبى را كه با صد هزار شمشير خاموش كردهام ، از نو برافروزد . » تاريخ غررالسير ، ص 81 .
( 2 ) - خِشت همانArtiپارسى باستان و اوستايى وArtپهلوى است . نوعى از سلاح جنگ مىباشد . و آن نيزهء كوچكى است كه در ميان آن حلقهاى از ريسمان يا ابريشم بافته بسته باشند و انگشت سبابه را در آن حلقه كرده ، به جانب خصم اندازند . برهان قاطع ، ماده خشت و حواشى معين .