تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

برهان و مرا دستورى ده تا دختر مهراب را جفت خويش سازم . و به ياد داشته باش كه چون پروردگار مرا دوباره به تو باز داد ، در پاى البرز كوه در پيش گروه پيمان بستى كه هر آرزويى كه داشته باشم برآورده سازى ، اكنون بدان كه دل من بستهء اين است . آنگاه زال سوارى تيز رو برگزيد و او را با سه اسپ از كابل به سوى سام روانه ساخت و بفرمود تا هر گاه يكى از اسپان در راه بماند ، بر ديگرى سوار شود و دَمى نياسايد تا به سام رسد . پس فرستاده چون باد برفت و چون نزديك گرگساران رسيد ، « 1 » سام كه به شكار در كوهسار رفته بود ، او را از دور بديد و به همراهانش گفت : بنگريد ، فرستاده‌اى زابلى از كابل بيامد . بايد كه فرستادهء زال باشد . پس بايد از او از زال و ايران و منوچهر بپرسيم . در همان زمان سوار به دو رسيد . با نامه‌اى در دست از اسپ به زير آمد و خاك را بوسه داد و از گيهان آفرين ياد كرد . پس سام ، نامه از او بستد و فرستاده ، پيام زال را بگفت . سام بندنامه بگشاد و از كوه سرازير گشت و يكايك سخنان زال را بخواند . ليك با خواندن آن بپژمرد و برجاى خيره ماند . سام ، آن آرزوى زال را نپسنديد و خوى او را ديگرگونه پنداشت و با خود گفت : اينك آن سخنى كه سزاوار گوهر او بود ، از او پديد آمد . چون مرغ ، آموزگارش بوده ، امروز اين چنين كام دل از روزگار مىجويد . سام ، انديشمند ، از نخچيرگاه به سراى خود بازگشت و پيوسته با خود گفت : اگر اينك او را بگويم كه اين انديشه درست نيست و اين كار مكن و به دانش گراى ، نزد خداوند و نزد مردم ، پسنديده نخواهم بود و پيمان شكن مىگردم ، ليك اگر نيز بگويم آرى و به هر آنچه كه مىخواهى بپرداز ، پس آنگاه از اين مرغْ پرورده و آن ديوزاد « 2 » چه نژادى برخواهد آمد . سام در اين انديشه با دلى زار بخفت ، ليك در خواب نيز آسوده نبود .

هامش
( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه سام در اين زمان در « دورترين شهرهاى هند » بود . تاريخ غررالسير ، ص 78 .
( 2 ) - منظور از ديوزاد ، رودابه دختر مهراب است كه چنان كه پيشتر گفته شد از نسل ضحاك بوده است و از اين رو سام او را ديوزاد مىخواند .