گفتند : اى فرّ گيتى ، هنوز زود بود كه بيايى ، ايكاش اندكى درنگ مىكردى . ليكن به ناچار ، زال از بالا كمند انداخت و از كاخ فرود آمد . راى زدن زال با موبدان در كار رودابه چون زال به لشكرگاه خود بازگشت و به گاه بامداد ، پهلوانان ، به آيين هميشه به ديدار زال رفتند و او را بديدند و بازگشتند . آنگاه زال بفرمود تا دستور و موبدان را فرا خواندند . پس زال با لبى پر از خنده و دلى پر از كام ، زبان به گفتن بگشود و نخست بر گيهان آفرين درود كرد و با اين كار خواست تا موبدان ، او را بناگزير از خداپرستان بشمار آورند و در كيش او دو دلى نكنند . « 1 » پس گفت : هميشه دل ما پر از بيم و اميد پروردگار باد . خداوند خورشيد و ماهِ گردنده ، او كه روان را به سوى نيكىها راهنمون است . چگونه مىتوان او را ستود . پروردگارى كه گيهان به دو برپاست ، آن دادگستر در هر دو گيهان ، آورندهء ماهها و فصول او كه هيچ چيز جز به خواست او نشود . همو گيتى را از جفت آفريد و بنيان آن را بر جفت نهاد . اگر جفت نبود ، توانايىها در نهان مىمانْد . پس چه نيكوتر باشد كه از پهلوان گيتى ، فرزندى بجاى مانَد كه چون گاهِ رفتن پهلوان رسد ، فرزند جاى او را بگيرد و نامش را زنده نگاهدارد . اكنون همه اينها كه گفتم ، داستان من است . بدانيد كه دل من رميده و خِرَد از من دور گشته . پس مرا بگوييد كه درمانش چون كنم كه دلدادهء دختر مهراب و سيندخت گشتهام . اينك آيا مىگوييد كه سام و منوچهر شاه بر اين كار رام گردند ؟ و آيا اين كار را از جوانيم مىدانند يا از گناه ؟ گرچه كسى كه جفت مىجويد ، خواه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 196
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٩٦
هامش
( 1 ) - بطور كلى چون زال در كوه و توسط سيمرغ پرورده شده بود ، بسيارى گمان مىبردند كه از ايمان بهرهاى ندارد ، ليكن از ترس سام ، ياراى ابراز اين سخن را نداشتند . اين زمان نيز كه زال عاشق يك دختر بتپرست گشته بود ، آن گمان ايشان مىتوانست قوّت بگيرد . پس زال مخصوصا در آغاز سخنانش بطور مؤكد از يزدان ياد مىكند .