نامه نوشتن زال نزديك سام و نمودن چگونگى كار
پس زال ، نويسندهاى را پيش خواند و نامهاى اين چنين براى سام نويساند : آفرين باد بر آن دادگر كه زمين را آفريد ، او كه شادى و زور از اوست . خداوند ناهيد و بهرام و هور . خداوند هست و نيست . خداى يگانه كه همه بندگان اوييم . و درود خداوند بر سام نريمان باد . خداوند گوپال و شمشير و خود . گرايندهء تاج و زرين كمر . او كه شاه را بر تخت زر مىنشاند . او كه به گاه كارزار هيچ سوارى چون او به مردى نباشد .
و من او را بسان بندهاى هستم كه دلم را به مهر او آگندهام . از آن زمان كه از مادر بزادم ، ستمهاى بسيار بر من رفت . پدر در ناز و آرامش بود و من در كوه به كنار سيمرغ بودم و بدان نيازمند كه مگر سيمرغ مرا از بچگان خود در شمار آورد و شكارى نيز از براى من بياورد . چه بسيار پوستم از باد بسوخت و خاك در چشمم ريخت . مرا پورسام مىخواندند ، ليك در همان زمان ، سام بر اورنگ بود و من بر كنام . ليكن همه اينها را از سر نوشت دانستم و دم بر نياوردم :
كسى از حكم يزدان نيابد گريغ * اگر چه بپرّد برآيد به ميغ
سنان گر به دندان بخايد دلير * بدّرد از آواز او چرم شير
گرفتار فرمان يزدان بود * اگر چند دندانش سندان بود
ولى اكنون مرا كارى پيش آمده است و سزاوار است كه پدر ، دليرم سخن من كهتر را بشنود . بدان كه من دلدادهء دختر مهراب گشتهام و در اين دلدادگى ، مرا رنج بسيارى رسيده است . اگر چه از تو ستم بسيارى به من رسيده است ، ليكن نمىخواهم كه جز به فرمان تو دم زنم . اكنون روانم را از اين درد و رنج و سختى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 198
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٩٨