تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

چيدن رفته بوديم . دربان گفت : مگر نمىبينيد كه مهراب هر روز به نزد زال مىرود . اگر شما را اين چنين گل به دست در بيرون از ايوان ببيند ، كه بىدرنگ بر زمينتان پست مىگرداند . بارى كنيزان به ايوان درآمدند و به نزد رودابه شدند و پنهانى او را گفتند : ما هرگز همچون زال ، خورشيدى نديده‌ايم كه رُخش همچون گل و مويش سپيد است . رودابه از شنيدن اين سخنان دلش از مهر برافروخته گشت و آرزوى ديدارش نمود . آنگاه كنيزان آن گنجها را كه زال بديشان سپرده بود ، پيش رودابه نهادند . پس رودابه از زال پرسيدن گرفت و گفت : بگوييد كه كارتان با پسر سام چگونه بود و آيا به ديدن ، بهتر است يا به آواز و نام . هر پنج كنيز گفتند : بدان كه زال مردى است بسان سروسهى ، هم زيب و هم فرّ شاهنشاهى دارد ، بلند بالا و كمر باريك است و شانه‌هاى گشاده دارد . دو چشمش چون دو نرگس آبگون و رُخش چون خون است . هَبَك « 1 » و بازويش چون هبك شير نر و بسيار خردمند و پاك دل است . ليكن او را تنها يك آهو است و آن اين كه همهء مويش سپيد است ، اگر چه خود اين نيز براى او گونه‌اى فرّه است و گويى بهتر اين است كه چنين باشد و اگر اين چنين نبود ، فريبنده نمىگشت . اينك ما او را به ديدار تو نويد داده‌ايم و او به هنگام بازگشتن با دلى پر اميد برفت . پس تو اكنون چارهء كار مهمان بساز و بفرماى تا با چه بازگرديم . رودابه كه سخن كنيزكان بشنيد ، گفت : چه شده است كه سخنتان ديگرگون گشته است ؟ پيشتر ازين مىگفتيد كه او مرغْ پرورده و پير سر و پژمرده است . اكنون چه شده كه رُخش را به گل ارغوان و بالايش را به سروسهى ماننده مىكنيد ؟ و چه شده كه رخ مرا به پيش او مىآراييد ؟ رودابه اينها را مىگفت و مىخنديد . پس يكى از كنيزان را بفرمود تا شبانگه شتابان به نزد زال مژده بَرَد كه : كامت برآمد ، پس بيآراى كار و بيا تا مَهى پر نگار ببينى . آنگاه يكى از كنيزان به رودابه گفت : اكنون راه چاره بجوى ، كه يزدان هر آنچه مىخواستى بداد ، باشد كه سرانجام ِ اين كار هم فرخنده باشد . پس آنگاه

هامش
( 1 ) - هَبَك به پارسى به معناى كف دست است .