تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

است كه هر آنچه مىدانيد به من بازگوييد و سخن به راستى گوييد و گرنه اگر گمان كژّى بر شما بَرَم ، بدانيد كه بىدرنگ به زير پاى پيلتان خواهم افكند . رخ كنيزكان از شنيدن اين سخنان سرخ گشت و زمين را به پيش زال بوسه دادند . يكى از ايشان كه به سال ، از ديگران كوچكتر بود ، پاسخگوى زال گشت و گفت : در گيتى هرگز كسى همچون سه نفر زاده نشده است ، يكى به زيبايى و خردمندى و پاك دلى سام ، ديگر پهلوانى چون تو و سوم زيبا رويى چون رودابه كه سر تا به پايش گل است و سمن ، گويى از رويش مِى مىچكد و مويش گويى همه خوشبوى « 1 » است . سرش بافته به مشك و شاهبوى « 2 » و تنش تافته به ياكند و گوهر است . هيچ بت‌آرايى چون او در چين هم نبينى ، و به زيبايى ، ماه و پروين نيز بر او آفرين كنند . پس زال كه چنين شنيد ، به كنيز گفت : اكنون مرا بگوى كه چاره چيست و چگونه مىتوان به نزديك او رسيدن كه دل و جان من پر از مهر او و همه آرزويم ديدن روى اوست . كنيز در پاسخ زال گفت : اگر فرمان دهى ، به كاخ آن سروسهى تازيم و از تو آن چنان به نزد رودابه گوييم كه او را بفريبيم و سرش را به دام آوريم . پس تو نيز بايد كه با كمند به نزديك ايوان و كاخ بلند آيى و كمند بر كنگره كاخ اندازى و بر آن فرود آيى تا به آنچه مىخواهى برسى . بازگشتن كنيزكان به نزد رودابه كنيزان برفتند و زال نيز بازگشت . آن شب ، شبى به بلندى يك سال بود . كنيزكان هر يك با دو شاخه گل در دست ، به درگاه كاخ رسيدند . دربان چون ايشان را بديد خشمگين شد و بر ايشان تاخت كه : در شگفتم كه شما را چه شده است كه بيگاه از درگاه بيرون مىشويد . ليكن كنيزان در پاسخش گفتند : بهار آمده است و ما به گل

هامش
( 1 ) - خوشبوى به پارسى به معناى عبير باشد .
( 2 ) - شاهبوى به پارسى به معناى عنبر باشد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 192 | حكيم أبو القاسم الفردوسي