تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

مگر كه نزد تو داراى پايگاهى گرديم . رودابه چون اين سخن او را بشنيد و همراهى ايشان را بديد ، لبش پر از خنده گشت و به آن كنيزك گفت : اگر اين بند را بگشايى ، بدان كه درختى برومند خواهى كاشت كه هر روز برايت يا كند « 1 » بار خواهد آورد . رفتن كنيزكان رودابه به ديدن زال زر كنيزكان رودابه از پيش او برفتند تا چاره‌اى كنند . پس خود را با ديباى رومى بياراستند و بر زلفشان گل بيآراستند و هر پنج تن با زيبايى بسيار به كنار رود رفتند كه لشگرگاه زال در آنجا بود . ماه فروردين بود و همه جا پر از گل . پس آن كنيزكان به گل چيدن در هر سو پرداختند تا اين كه به نزديك سراپردهء زال رسيدند ، زال از بر تخت نگاه كرد و پرسيد : كه ايشان كه هستند ؟ او را گفتند كه : اينان كنيزان رودابه‌اند كه از كاخ مهراب بدانجا فرستاده شده‌اند تا گل بچينند . چون زال چنين شنيد ناگهان دلش از مِهر ، بردميد . پس شتابان ، ريدكى ترك با خود برداشت و با او به آن سوى رود ، به جايى كه آن كنيزان بودند رفت . آنگاه به بهانه شكار پياده گشت و كمانى از ريدك خواست . ريدك ترك ، كمان را به زه كرد و به دست چپ زال داد . در همان زمان خشيشارى « 2 » در آب ديد . پس بانگ بزد تا آن مرغ به هوا پرواز كرد ، در همان دَم زال ، به شتاب تيرى بدان انداخت و آن مرغ را بزد و خون چكان در آن سوى رود انداخت . آنگاه به ترك گفت : به آن سوى رود برو و آن مرغ بياور . پس ريدك ترك با قايق به آن سوى رود رفت و چون آن كنيزان ترك را بديد به سوى ايشان رفت . يكى از كنيزكان به ريدك گفت : اين پهلوان پيل تن كه بازوانش چون شير است ، كيست كه چنان تير از كمان بينداخت كه ما هرگز سوارى زيبنده‌تر از او نديده‌ايم . ريدك ترك كه

هامش
( 1 ) - ياكند به پارسى به معناى ياقوت است .
( 2 ) - خَشيشار نوعى از مرغابى بزرگ سياه رنگ باشد كه در ميان سرش خال سفيدى هست . برهان قاطع ، ماده خشيشار .