و گوهر آراسته بود . پس سين دخت از مهراب در بارهء زال پرسيدن گرفت ، كه آيا هيچ خوى مردمى دارد يا نه و آيا زيبنده تخت و تاج است يا كنام ؟ مهراب پاسخ داد كه : اى سرو سيمين بر ماهروى ، در ميان پهلوانان گيتى ، كسى را همچون او نيابى ، كه دل شير دارد و زور پيل . هم سزاوار شاهى است و هم جنگ . رُخش چون ارغوان ، سرخ است . جوان است و بيدار . به گاهِ كينه خواهى چون نهنگ پتياره « 1 » و بر اسپ چون اژدهاى تيز چنگ است . تنها او را يك آهو « 2 » است و آن موى سپيدش است ، ليكن سپيدى مويش نيز فريبنده و زيباست . در همان زمان كه مهراب سخن مىگفت ، رودابه چون اين سخنان را در باره زال بشنيد برافروخت و رويش گلنارگون و دلش پر از آتش مهر زال گشت و آرام از دست داد و خويَش ديگرگون گشت . چه نيكو سخن گفت آن راى زن * ز مردان مكن ياد در پيش زن دل زن همان ديو را هست جاى * ز گفتار باشند جوينده راى رودابه را پنج كنيز مهربان و خردمند تُرك بود . « 3 » پس راز خويش پيش ايشان بگشود و گفت : شمايان همگى رازدار و اندوهگسار من هستيد . پس بدانيد كه من سخت دلداده گشتهام و دل من پر از مهر زال شده است چنان كه در خواب نيز انديشه او از من جدا نمىگردد و شب و روزم در پندارهء « 4 » ديدن روى اوست . اكنون شمايان كه هم مهربانيد و هم پارسا ، تنها كسانى هستيد كه از اين راز آگهيد ، پس چارهاى بسازيد تا دل و جانم از اندوه پرداخته گردد . كنيزان رودابه چون اين بشنيدند ، سخت شگفت زده گشتند و او را در انديشهء خويش بدكار پنداشتند و چون اهرمن از جاى بر خاستند و گفتند : اى افسر بانوان گيتى و سرافرازترين دختران مهان ، اى كه از هندوستان تا به چين ، تو گوهر و گل سر سبد همه شبستانهايى ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 188
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٨٨
هامش
( 1 ) - پتياره به پارسى به معناى بلا است .
( 2 ) - آهو به پارسى به معناى عيب است .
( 3 ) - ثعالبى از 4 كنيز نام مىبرد . تاريخ غررالسير ، ص 76 .
( 4 ) - پنداره به پارسى به معناى خيال است .