تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

آمدن زال به نزد مهراب كابلى اين چنين بود ، تا اين كه روزى زال بر آن شد تا در پادشاهى ، از جاى بجنبد . پس با گروهى از گُردان و پهلوانان ويژه خويش به سوى كشور هندوان ، به كابل و دنبر و مَرغ « 1 » و ماى روى كرد و در هر جا كه رسيد ، جشنى به پا ساخت و در گنج بگشود و بخشش بسيار كرد . اين چنين از زابل به كابل رسيد كه در آنجا شاهى از نژاد ضحاك به نام مهراب فرمانروا بود و بسيار زيبا روى و شايسته و پهلوان و خردمند بود . اين مهراب از آنجا كه او را توان هماوردى با سام نبود ، هر ساله به او باژ « 2 » مىداد . چون مهراب از آمدن زال آگاه گشت ، بامدادان از كابل با گنج و اسپان آراسته و ريدكان و دينار و يا كند و مشك و خوشبوى « 3 » و ديباى زربفت و خز و پرنيان و يك تاج پر از گوهرهاى شاهوار و گردنبند زرين زبرجدنگار به همراه همه سران سپاه كه در كابل بودند به سوى زال روان گشت . زال چون او را بديد ، پذيره شدش و او را بنواخت . پس آنگاه جشنى به پا كردند و به ميگسارى پرداختند . چون زال ، مهراب را از نزديك ، خوب بديد ، آن مايه دانش و پهلوانى و زيبايى مهراب ، او را سخت خوش آمد . پس از اين كه جشن به پايان رسيد ، زال به بزرگان گفت : براستى كه فردى به چهر و بالاى مهراب نباشد و هيچ پهلوانى او را هماورد نيست . در همان زمان يكى از آن بزرگان ، زال را گفت : پس بدان كه در پس پردهء مهراب ، دخترى است كه رويش از خورشيد هم زيباتر است . از سر تا به پايش همچون پيلسته ، رُخش چون بهشت و بالايش چون ساگ « 4 » است . گيسوانش كمند و دهانش چون گلنار و لبش چون ناروان است .

هامش
( 1 ) - مَرغMarghهمان مرغاب است ، از قراى هرات و نيز نام نهرى است در مروشاه‌جان . برهان قاطع ، ماده مرغ ، حواشى معين . ماركوارت بر آن است كه مرغ همان مرو است . ر . ك . ماركوارت ، ايرانشهر ، ص .
( 2 ) - باژ همان باج است .
( 3 ) - خوشبوى به پارسى به معناى عبير است .
( 4 ) - ساگ همان ساج است .