از تو جدا گردم . سام كه چنين شنيد ، به فرزند گفت : اى فرزند بر تو است كه ازين پس هر آنچه كه دلت آرزوى آن دارد ، بكنى ، زيرا كه ستاره شناسان چنين گفتهاند كه اختر تو آن است كه در اينجا آرامش جويى . و بدان كه از فرمان سرنوشت ، تو را گريزى نيست . پس اكنون سواران و مردان دانش پژوه را گرد خويشتن آور و هر دانشى را بياموز و بشنو و به شادكامى روزگار بگذران . آنگاه سام اين بگفت و از جاى برخاست و روى به سوى جنگ نهاد . پس از هر سوى آواى كوس و زنگ و دراى هندى به آسمان خاست و سام با لشگر روان گشت . زال كه اكنون بجاى سام - كه به اسپهبدى روانه جنگ گشته بود - ، شاهى را دارا شده بود ، دو ايستگاه « 1 » با پدر برفت . در آنجا ، پدر ، زال را تنگ در بر گرفت و زال نيز از اندوه جدايى ، خون بگريست . آنگاه سام ، فرزند را بفرمود تا از آن راه باز گردد و شادمانانه به سوى تخت و تاج رود . پس زال با اين انديشه كه چگونه بدون پدر ، شادكام زندگانى كند ، بيامد و بر تخت پيلسته « 2 » بنشست و تاج بر سر نهاد و گرز گاو سار « 3 » در دست گرفت . آنگاه موبدان و ستاره شناسان و سواران و پهلوانان را از هر جا فراخواند و شبانه روز به آموختن دانشها و هنرهاى گونهگون بپرداخت و سرانجام در دانش بدان جا رسيد كه كسى را در گيتى همتاى خود نديد و همگان در خرد و دانش ، به دو داستان « 4 » مىزدند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 185
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٨٥
هامش
( 1 ) - ايستگاه به پارسى همان منزل را مىگويند كه در فواصل راهها بوده است .
( 2 ) - پيلسته به پارسى به معناى عاج باشد .
( 3 ) - گرز گاوسار - چنان كه پيشتر در آغاز قيام فريدون بر ضحاك گذشت - در آن زمان بر اساس نشانههايى كه پيش گويان از قديم داده بودند و فريدون مىدانست ، به دستور او ساخته شد . اين گرز گويا در آن زمان به عنوان يكى از نشانههاى شاهى ايران زمين مرسوم گشت . و از همين سخن حكيم فردوسى در اين قسمت دريافته مىشود كه اين گرز نه تنها در دربار شاه ايران زمين يعنى فريدون و بعد هم منوچهر ، به عنوان يكى از نشانههاى پادشاه ايران بوده است بلكه شاه سيستان و نواحى شرقى ايران زمين نيز آن را داشته است .
( 4 ) - داستان زدن به پارسى به معناى مثال زدن است .