تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

شاهوار و گشادنامه و تاج زر و كمر زرين آگهى برسيد . پس سيستان را چون بهشت بيآراستند و در هر سوى ، مشك و دينار و لركيماس و درم ريختند و با شادمانى به سوى سام روى كردند و او را به آمدن زال آفرين خواندند . پادشاهى دادن سام زال را آنگاه سام به آموختن هنرهاى شاهان به فرزند خويش پرداخت . پس از آن بزرگان و خردمندان و موبدان را بخواند و ايشان را گفت : فرمان شاه چنين است كه بايد به سوى گرگساران « 1 » و مازندران سپاهى گِران برانم . پس اين پسرم را كه چون

هامش
( 1 ) - در اينجا نكته بسيار مهمى كه بايد ذكر شود تعيين مكان ناحيه مازندران و نيز ناحيه گرگسار ( در بعضى نسخ گرگسارGorgsrضبط شده است . كرگ به معناى كرگدن است ) و سگسار مىباشد . غالباً اين ناحيه را همان مازندران كنونى ، كه مجاور درياى خزر مىباشد دانسته‌اند . و گرگسار را نيز همان گرگان امروزى . از جمله ر . ك . اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 39 - 38 . در شاهنامه ، سام جنگهاى بسيار با نرّه ديوان مازندران و قوم سگسار و گرگسار - كه در مناطقى به همين نام ساكن بوده‌اند - داشته است . از شاهنامه ، دريافته مىشود كه اين مناطق در كنار يكديگر قرار داشته‌اند چرا كه غالباً نام اين اماكن با هم ذكر شده مانند : « سگسار و مازندران » و يا « گرگسار و مازندران » . از جمله ر . ك . شاهنامه ، مول ، ج 1 ، ص 228 و 214 . سام همواره از سيستان به جنگ ايشان مىرود . اما مسير او هرگز از سيستان به طرف مازندران كنونى يعنى به سوى نواحى شمال غرب سيستان نيست بلكه همواره مسير حركت او به طرف شرق و يا شمال شرقى سيستان است و غالباً از اين نواحى چنان ياد شده كه گويى فاصله چندان زيادى با سيستان ندارند . در باب مازندران و اين كه آيا غير از اين مازندران كنونى هم مازندرانى وجود داشته است يا نه ، بايد گفت در مقدمهء قديم شاهنامه آمده است : « و شام و يمن را مازندران خواندند و . . . و از چپ روم ، خاوريان و مازندرانيان دارند . و مصر گويند از مازندران است . » قزوينى ، « مقدمهء قديم شاهنامه » ، بيست مقاله ، ج 2 ، ص 50 و 44 . يا در جاى ديگر صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه فريدون ، نريمان را به جنگ كروض ( گروسّ ) شاه به « مازندران مغرب » فرستاد . ص 42 . ابن اسفنديار نيز مىنويسد : « مازندران مُحْدَث است به حكم آنكه مازندران به حد مغرب است » . در نتيجه مشخص مىشود كه اطلاق نام مازندران بر بخشى از نواحى طبرستان پديده‌اى بالنسبه متأخر است و پيش از آن ، ناحيه‌اى ديگر به نام مازندران در غرب ايران قرار داشته است . اما از جزيره سگسار 2 نشانى عمده وجود دارد . مستوفى نشان آن را در درياى زنگ مىدهد . نزهت القلوب ، ص 236 . و اسدى طوسى آن را يكى از شبه جزيره‌هاى هند به نام قالون مىداند كه قوم سگسار در آن بوده‌اند و در وصف آن مىگويد : جزيرى كه مرزش نبد نيم پى * جز از سنگ و خار و گزستان و نى زيك پهلوش بيشهء آب كند * كلاتى در و بُرز كوهى بلند . . . چنين گفت دانا كز آن روى كوه * بسى لشگرند از يلان همگروه سپاهى كه سگسار خوانندشان * دليران پيكار دانندشان چو غولانشان چهره چون سگ دهن * بسان بزان موى پوشيده تن سپاهى به دندان گراز و به دو گوش پيل * به رخ زرد و اندام همرنگ نيل گرشاسپ‌نامه ، ص 174 . اما نكته بسيار مهم اين كه مستوفى مىنويسد : « جزاير سگساران چند جزيره‌اند » . نزهت القلوب ، ص 236 . با اين مقدمات كه ذكر شد بايد گفت مازندران ( مازن ، مزن ) و سگسار و گرگسار در ابتدا نام اقوامى بوده است و هر يك از اين اقوام در نواحى مختلفى چه در شرق و چه در غرب ايران ساكن بوده‌اند و در هر جا نام خود را به مكان اقامتشان داده‌اند و بعدها نيز يكى از اين 3 قوم يعنى مازنها به مازندران كنونى ايران آمده‌اند و نام خود را به آن مكان داده‌اند . پس اين درست نيست كه محقق به دنبال يافتن يك مازندران باشد و چندين نقطه به نام مازندران بوده است . و از آن ميان مازندرانى كه سام براى جنگ به سوى آن مىرود ، بر اساس آنچه كه در آغاز ذكر شد ، در حدود شرق سيستان واقع بوده است و سگسار و گرگسار نيز در نزديكى همان بوده است .