تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
جانم و خون جگر من است ، به نزد شما مىگذارم . به گاهِ جوانيم ، داورى بيهوده‌اى كردم . اگر چه يزدان مرا پسرى داد ، ليكن از بىدانشى ، او را ارج ننهادم و بر كوهش افكندم ، ولى گيهان آفرين او را خوار بنگذاشت و سيمرغ او را برداشت و بپرورد تا برومند گشت . تا اين كه سرانجام از درگاه يزدان ، بخشايش خواستم و او نيز بر من ببخشود و فرزند را به من باز داد . اينك شمايان بدانيد كه اين يادگار من است كه به شما مىسپارمش و مىخواهم تا به دو هنرها بياموزيد و گراميش داريد و پندش دهيد . و من اينك با سپاه به فرمان شاه به جنگ دشمنان مىشتابم . آنگاه سام به زال روى كرد و گفت : ازين پس زابلستان را ميهن خويش دان و آرامش جوى و هر آنچه خواهى از بزم و رزم بساز . پس زال ، سام را گفت : اكنون چگونه توانم زيستن . رواست اگر بنالم . پس بيش از اينم از خويشتن جدا مدار ، كه پيش از اين از خود دورم داشتى و چنان كردى تا به زير چنگال مرغ و بر خاك كنام زندگانى كنم و خون بخورم و از مرغان به شمار آيم . پس از آن هم روزگارى رسيد كه از آن سيمرغ كه مرا روزگار درازى پرورانيده بود ، دور گردم . گويا بهرهء من از گُل جز خار نيست كه اكنون نيز بايد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 184 | حكيم أبو القاسم الفردوسي