تا اسپان تازى زرين ستام و شمشيرهاى زرين نيام و ديبا و خز و ياكند « 1 » و زر و ريدكان « 2 » رومى آراسته به ديباى روم و گوهر و زر با تبنگهاى « 3 » زبرجد و جامهاى زر و سيم و پيروزه پر از مشك و كافور و لركيماس « 4 » با جوشن و ترگ و برگستوان و نيزه و گرز و تير و كمان و تخت پيروزه و تاج زر و مُهر ياكند و كمر زرين ، به آيين پيشكش به ايشان دادند . آنگاه گشادنامهاى « 5 » بنوشت و همه كابل و دنبر « 6 » و ماى « 7 » را در هندوستان ، از درياى چين تا به درياى سند و از زابلستان تا به درياى بُست را به سام و پسرش - زال - بخشيد و ايشان را بر آن جايها فرمانروا ساخت . « 8 » چون اينها همه كرده شد ، سام برپاى خاست و تخت منوچهر را بوسه داد و گفت : اى مهترِ برگزيده كه تا كنون شاهى چون تو به مهر و خوبى و خرد ، تاج بر سر ننهاده ، و اى كه همهء گنج گيتى به چشم تو خوار است ، جاودان زنده باشى و مبادا كه نام تو از تو به يادگار مانَد . آنگاه سام به همراه زال و آن پيشكشهاى شاهى به سوى نيمروز « 9 » روى نهادند . چون به نزديكى سيستان رسيدند ، مردم را از آمدن ايشان با جامه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 182
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٨٢
هامش
( 1 ) - ياكند به پارسى به معناى ياقوت است .
( 2 ) - ريدك به پارسى به معناى غلام است .
( 3 ) تبنگ به پارسى همان طبق است كه معرب شده است .
( 4 ) - لركيماس به پارسى به معناى زعفران است .
( 5 ) - گشادنامه به پارسى همان منشور و عهد است .
( 6 ) دنبرDanbarنام شهرى در هندوستان . برخى معتقدند كه همان دنپرDanparو مخفف دنپورDanprاست . نيز گفته شده نام گريوهاى در راه كشمير بوده كه به بميرBamirشهرت داشته است . ر . ك . برهان قاطع ، ماده دنبر فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده دنبر .
( 7 ) - ماىMyنام شهرى بوده در هندوستان كه همچون بابل ، موضع ساحران و جادوان بوده است . برهان قاطع ، ماده ماى .
( 8 ) - بدين ترتيب ملاحظه مىشود كه تمامى سرزمينهاى سيستان - كه از قديم هم تحت حاكميت خاندان سام و اجدادش بوده و بعداً نيز بمانْد - و تمامى نواحى جنوبى و شرقى خراسان بزرگ يعنى سرزمينهاى زابلستان و هندوستان تا حدود كوههاى هندوكش و سليمان و رود سند و از شمال تا رود جيحون ، جزء قلمرو حكومتى ايشان درآمد . و نيز دريافته مىشود كه همگى اين نواحى مطيع شاه ايران بودهاند و بدين ترتيب حدّ ايران بزرگ از جانب شرق ، چنان وسيع بوده است .
( 9 ) - نيمروز همان سيستان است .