خداى ، به آن جاى دشوار در البرز كوه رفتم و كوهى ديدم كه سر به آسمان برافراشته و بر آن آشيانهاى چون كاخى بلند بود . در آن آشيانه ، زال در كنار بچههاى سيمرغ زندگانى مىكرد چنان كه گويى هر دو از يك گونهاند . من هر چه بر گرد آن كوه بگرديدم ، هيچ راهى براى برشدن بدان نيافتم . پس به درگاه پروردگار داور پاك ناليدم كه : اى چارهء مردمان و اى بىنياز ، اى كه سپهر جز به فرمان تو نمىگردد . من بندهاى با دلى پر گناه هستم كه به نزد خداوند خورشيد و ماه آمدهام و اميدم تنها به بخشايش توست و به چيزى ديگر دسترسم نيست . از درگاهت مىخواهم كه اين بندهء مرغ پرورده را كه بدين خوارى و زارى برآورده شده و اينك بجاى پرنيان ، چرم پوشيده و به هنگامى كه مىبايست از پستان مادر ، شير مىخورده ، گوشت به دندان گرفته است ، بار ديگر به من برسانى و مرا به سوى او راهى آشكار سازى و اين رنج مرا كوتاه كنى و از براى بد مهرىاى كه من بكردم ، روانم را مسوزانى و بر من ببخشايى و دلم را شاد سازى . پس چون به درگاه يزدان ، اين بگفتم ، هماندم نيايشم پذيرفته گشت . و سيمرغ كه زال را بر گرفته بود به آسمان برخاست و او را همچون دايه اى مهربان در كنار من به زمين نشاند . گويى ناگهان گيتى از بويش پر از مشك گشت . پس زبان به ستايش سيمرغ گشادم و شگفتا كه او را نماز بردم . سيمرغ ، فرزند را در كنار من باز نهاد و خود بازگشت . و من او را برداشته به نزد تو اى شاه گيتى آوردم و هر آنچه كه برفته بود ، باز گفتم .
بازگشتن زال به زابلستان
آنگاه منوچهر شاه بفرمود تا موبدان و ستاره شناسان و خردمندان ، اختر زال را بجويند و ببينند كه در آينده چه خواهد شدن . پس ستاره شناسان و موبدان نشان اختر او بگرفتند و گفتند : اى شاه ، او پهلوانى سرافراز و نامدار خواهد شد . چون شاه ، اين سخن بشنيد ، شاد شد و جامه شاهوار و ارزندهاى بياراست . آنگاه بفرمود
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 181
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٨١