تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

تا به تاخت سوى سام رود و دستان - فرزند سام - را كه در آشيانه سيمرغ پرورش يافته بود از نزديك ببيند و او را آفرين كند و از ايشان بخواهد تا به نزد منوچهر آيند و پس از آن به زابلستان روند . چون نوذر به نزديك سام نريمان رسيد ، جوان پهلوانى را در كنارش بديد . سام كه او را ديد از اسپ فرود آمد و يكديگر را در بر گرفتند و سام از شاه و پهلوانان ديگر بپرسيد . پس نوذر پيام شاه را به دو باز گفت . چون سام ، پيام شاه بزرگ را بشنيد ، زمين را ببوسيد و زال زر را بر پيل نرّى نشاند و شتابان به سوى درگاه منوچهر شاه روى نهادند . چون به نزديكى شهر رسيدند ، منوچهر با سپاهيانش به پيشواز ايشان شتافت . چون سام درفش منوچهر را بديد ، از اسپ پياده شد و زمين را ببوسيد . منوچهر بفرمود تا بر اسپ سوار گردد . پس همگى سوى كاخ روى نهادند و چون برسيدند ، منوچهر بر تخت بنشست و تاج كيانى بر سر نهاد و در يك سوى او قارن و در سوى ديگرش سام بنشستند . آنگاه زال را كه كلاهى زرين بر سر و گرزى زرين « 1 » در دست داشت ، آراسته به نزد شاه آوردند . چون شاه او را با آن چهره زيبا و اندام تنومند بديد ، شگفت زده گشت و سام را گفت : تو اين را از من به زنهار دار كه هرگز او را به هيچ بهانه ميازارى و هرگز جز به دو شادمانه مگردى ، زيرا كه او فرّ كيان و چنگ شير و دل هوشمندان و فرهنگ پيران دارد . پس او را راه و روش و آيين رزم و بزم ، هر دو ، بيآموز ، چه او هرگز جز مرغ كوه و كنام نديده است و آيينها را به درستى نمىداند . آنگاه سام ، همه چيز را از كار سيمرغ و آن كوه و افكندن زال بدانجا و پرورانيدن سيمرغ ، او را و اين كه چگونه شد كه فرزندش نزد او دوباره ارجمندى يافت ، براى شاه بگفت . و سرانجام گفت : اين چنين بود تا اين كه پس از گذشت سالهاى بسيار ، در همه جا سخن آن سيمرغ و زال پراكنده گشت . پس من به فرمان

هامش
( 1 ) - گرز نشانه پهلوانى بوده و از آن رو كه اجداد وى همگى از پهلوانان بوده‌اند ، او نيز با همان نشانه به نزد شاه رفته است .