پيمان كردهام كه هرگز دلم را بر تو بد نسازم و هر آنچه خواهى ، زين پس ، آن كنم . پس هماندم ، سام جامهاى پهلوانى بر تن فرزند كرد و با او از كوه فرود آمد . گر چه سيمرغ ، او را دستان نام نهاده بود سام ، او را زال زر ناميد . سپاهيان كه ايشان را بديدند همگى با شادمانى به نزد سام آمدند . پس سام با فرزندش و سپاهيان ، آنسان كه از هر سو خروش كوس و كارناى و تبيره و زنگ زرين و دراى هندى به آسمان خاسته بود به سوى شهر رهسپار گشتند . آگه شدن منوچهر از كار سام و زال زر در همان زمان از زابل براى منوچهر شاه خبر رسيد كه سام با فرّهى از كوه بيامد . منوچهر شاه از آن آگهى شاد گشت و پروردگار را سپاس گفت . منوچهر را دو فرزند پسر خردمند و دلير و با فرّ و دين بود به نامهاى نوذر و زرسپ « 1 » . پس به نوذر بفرمود
هامش
( 1 ) - در باب فرزندان منوچهر روايات مختلفى وجود دارد : مسعودى معتقد است كه منوچهر 7 پسر داشت « كه نسب غالب مردم ايران و طبقات ملوكشان بدانها مىرسد . و چون درختى است كه فروغ نسب ايرانيان به دو مىپيوندد . » التنبيه و الاشراف ، ص 84 . در بند هش تعداد فرزندان منوچهر 3 تن ذكر شده است به نامهاى « فِريا » ، « نوذَر » و « دوراسِرْو » . ص 150 . صاحب مجمل التواريخ و القصص همچون حكيم فردوسى 2 پسر براى منوچهر ذكر كرده است ، ليكن يكى را به اشتباه . بدين ترتيب كه يك پسر را همان نودر ( نوذر ) دانسته ولى ديگرى را طهماسب ( پدر زو ) . ص 27 . حال آنكه طهماسب پسر منوچهر نبوده است و در جايى كه سخن از زو به ميان مىآيد ، توضيح آن داده خواهد شد . يوستى همچون حكيم فردوسى نوذر و زرسپ را دو پسر منوچهر دانسته است .
227 - 226 .Iranisches , Namenbuch , P. اما نام نوذر در اوستا به صورت نئوترNaotaraآمده است . وى موسس خاندانى است كه در اوستا نئوتريّه يا نئوتريان يعنى نوذريان خوانده شده است . ر . ك . پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 266 - 265 و حواشى پورداود صفا ، حماسهسرايى ، ص 479 بندهش ، ص 150 . در برهان قاطع پيرامون معنى نوذر آمده است : نوذر به معنى بديع و پسنديده است . برهان قاطع ، ماده نودر . اما پسر ديگر منوچهر كه حكيم فردوسى از او ياد كرده زرسپZaraspمىباشد . اين نام برگرفته از دو جزء زرZarبه معناى زرد و طلايى ( و يا پير ) اسپAspaبه معناى اسب و روى هم به معناى دارنده اسب طلايى يا به احتمال اندك به معناى دارنده اسب پير است .
لازم به ذكر است كه در اسامى ايران باستان در بسيارى موارد يكى از اجزاء اسامى افراد را نام يك حيوان تشكيل مىداده ، مانند : زرتشت كه برگرفته از دو جزء زرZarبه معناى زرد و يا طلايى ثوشترutraبه معناى شتر و روى هم به معناى شتر طلايى است . و وجود اين امر ، ناشى از اتكاى بخش زيادى - نه همه - از زندگى آن زمان بر اقتصاد مبتنى بر گلهدارى بوده است .